|
The latest World News and Magazines in persian(farsi language) from Fars News Agency(irna) - Deutsche Welle |
قبلا هیچ نداشتیم و حال همان هیچمان هم ارزش ندارد.این حکایت مردمی است که درتمام عمربه سختی کار کردهاند و درپایان چیزی ندارند. حداقل دلشان خوش بود قوت لایموتی برای خوردن هست اما مدتی است نگرانند همین قوت لایموت هم پیدا نشود.
مردم ایران سالیانی است میانه ای با ثبات ندارند شاید به این دلیل که برخی مسوولینشان ثبات را امری کسالت آور میدانند و اگر دائما درتنش نباشند حوصله شان سرمیرود.دراین تنشها داستان دیگری هم هست که فراموش میشود داستان میلیونها ایرانی که هرروز سرکار میروند یا به دنبال کارمی گردند و ازآینده میترسند.
مردمی که با کم و زیاد ساخته اند به امید روزهای بهتری که انتظارش را میکشند اما این روزها نیاز دارند کسی مواظبشان باشد و به آنان اطمینان دهد سرنوشت تلخی درانتظار آنها و خانوادهشان نیست.
سالهایی بود که مردم ازتصور قحطی عبور کرده بودند و خاطرات آن را به فراموشی میسپردند. چند روز پیش اما مردم تهران به چشم خود ترس از قحطی را دیدند و خبر رسید مردم تهران به فروشگاهها ریخته اند و برای آینده خود اذوقه انبار میکنند.
عده ای اما انبار کردن را بی فایده دانستند و گفتند مگر چقدر میتوان انبار کرد اگر بنا است ازگرسنگی بمیریم بهتر که همان اول بمیریم و سختی نکشیم. عدهای هم نان روزشان را بدهکار بودند برای انبار کردن فردا چیزی نداشتند.
درغرب تهران هم به مانند غرب جهان گویا زندگی بهتری درجریان است اما ترس از قحطی غرب و شرق نمیشناسد و اولین خبرها از غرب رسید و فروشگاههای لوکس غرب زودتر از همه ترس ازقحطی را تجربه کرد. شاید غربیها بیشترماهواره داشتند و اینترنت و زودتر فهمیدند چه خبر است. اگر زمانی هایپراستار نمادی بود از خریداران نسبتا مرفه و خرید همراه تفریح و گشت و گذار این بار نمادی شد از هجوم مردمی نگران گرسنگی و قحطی.
اولین خبرها از هایپر استار رسید که قفسههایش پر و خالی میشوند و انبارهایش هم خالی شدهاند تا جایی که شامپو و خمیردندان هم نایاب شد. برخی هم درکنار قفسهها ایستاده بودند و اجناس را چیده نشده برمیداشتند.
بازارشایعه هم البته داغ بود خصوصا درتاکسیها یکی گفت که فروش هایپراستار دریک شب ۱میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان بوده است. یکی میگفت تنگه را بستهاند و آمریکا حمله کرده است و دیگری میگفت که کارخودشان است میخواهند که پول های مردم را جمع و کمبود بودجه شان را جبران کنند. این جا پیرمردها بازارشان رونق گرفته بود و میتوانستند شنیدههای خود از قحطی را بگویند. از این که مردم گوشت سگ میخوردند و به جان هم افتاده بودند. دراین میان خاطرات هم طنزآلوده میشد و کسی تعریف میکرد درجنگ جهانی دوم وقتی وارد رستوران میشدی یک قیمت بود و وقتی بیرون میآمدی یک قیمت دیگر؛ الان هم وضعیت همین طور میشود.
درهمین وقت بود که مردم تهران یاد شهرستانهایشان میافتادند و میگفتند خوش به حال روستانشینانی که نه دلار زندگیشان را تکان میدهد و نه سکه، اگر جنگی هم شد گاو و گوسفندی دارند که سیرشان کند.
بعد ازغرب نوبت به شرق وجنوب رسید وفروشگاه های شهروند لبریزشد ازحضور مردم خصوصا از حضور بن به دستها.کارمندان و کارگرانی که بن هایشان را جمع میکردند تا یکجا چیزهای بهتری بخرند بنها را ازصندوق بیرون کشیدند و به فروشگاهها ریختند تا هر چه میتوانند بخرند. میشد یاد فیلمی افتاد که یکی از خبرگزاریها چند سال پیش از هجوم به فروشگاه شهروند حکیمیه داده بود اما این بار به جای جنسهای قیمتی مردم کیسه های برنج به شانه میگرفتند و روغن به دست.
هجوم کنندگان شاید اگر روزی فیلم خرید خود ببینند تعجب کنند ازاین که یک پودرلباس شویی را هم از یکدیگر میربودند و برای سهمی بیشتر ازجنسی که رایگان نیست و باید پولش را بدهند یکدیگر را لگد میکردند.
بعد از شهروند و رفاه نوبت به قدس و فروشگاه های تازه تاسیس چند شعبه ای چون یاس هفت تیر رسید. فروشگاههای اتکا گویا وضع بهتری داشتند شاید برای اینکه مشتریان ثابتشان نظامیانی بودند که منبع خبرهایشان صدا و سیمایی بود که همه چیز دران آرام بود.
از سربالایی هفت تیر سپس مردم سرازیر شدند به سرپائینی بازار، اما بازار یک فرق با فروشگاههای زنجیرهای داشت و ان اینکه کارکنان فروشگاههای زنجیرهای نگرانی فروش روزهای بعد نبودند اما بازاریان حساب روزهای بعد را میکردند و جنس نمیفروختند. چرا که میگفتند باید این جنسها را گرانتر خرید.
اما سرچشمه و مولوی و میدان اعدام که محمدیه مینامندش هم گویا دیگر کشش خریداران را نداشت و سایتی اینگونه تعبیر کرد که سرچشمه مانند قبرستان خالی از هرگونه جنس و کالا است.
ترس از قحطی محدود به خوردنیها نبود و مردم از قحطی موبایل و کامپیوتر هم ترسیدند و به خیابان جمهوری ریختند. قیمت دلار باعث شده بود مردم بترسند از تلویزیون و یخچال و حتی موبایل و کامپیوتر خصوصا جنسهای خارجی گیرشان نیاید. مردمی که برنامه خرید برای آینده داشتند زودتر به بازار جمهوری رفتند اما اما فروشندگان گفتند که جنس نمیفروشند چرا که نمیدانند فردا چه خبر خواهد شد.
زنان که اقتصاد خانه به دوششان است البته درخرید فعال تر بودند و آینده نگر تر هم ازنظر برآورد قیمت و هم از نظر ضرورت کالا. خانمها کار خریدشان که تمام شد و ازهول قحطی بیرون امدند یاد مهریههایشان افتادند و این جوک که مردی به همسرش گفت که برو مهریه است را بگذار اجرا تا پولدار شویم دوباره نق محافل شد.
بند ۷ و ۸ اوین زندانیانی دارد که تنشان درهفتههای گذشته صدها بار لرزیده است. چرا که انان مهریه بدهکارند به سکه ان هم به نرخ روز. کسان دیگری هم هستند که دادگاه موظفشان کرده مهریه را سرماه ببرند و تحویل دهند. حال و روز انان هم البته بهتر از زندانیان نیست.
جوک اجرا گذاشتن مهریه برای پولدار شدن سبب شد جامعه شناس ایرانی هم از افزایش طلاق بگویند و گرایش مردان به صیغه.
چند روزی گذشت سکه و دلار به باراز ریخت اما مردم مارگزیده شده بودند و ترسشان هنوز نریخته پس باز هم می خرند تا حداقل برای چند ماهی داشته باشند.
ماجرای قیمت دلار هم جوکی شد برای خودش چرا ۱۲۲۶ تومان. این جوک تا ان جا رفت که سردبیر یک روزنامه مطرح اقتصادی درفیسبوکش نوشت که گویا نظر بانک مرکزی روی ۱۴۰۰ تومان بوده و نظر هیات دولت ۱۰۵۰تومان پس میانگین ساده این دو عدد را حساب می کنند و می شود ۱۲۲۵ تومان. اما باز هم این معادله راست نمیشود و معلوم نشد یک تومان ازکجا آمده است.
خلاصه هرجای کار را گرفتند یک جای کار لنگید و تازه مانده تا معلوم شود درهفتههای گذشته چه برسر مردم امده است. مردمی که این قحطی نه نتیجه قانون طبیعت و یا نفرین الهی بلکه نتیجه فرآیند آزمون و خطاهای دردناکی می دانند که درچند سال گذشته بیشتر شده است.
این کشوری نیست که مردم برای خود و فرزندانشان میخواهند اما به جز تحمل گویا چاره دیگری برای خود متصورنیستند. دولت هم البته گویا تنها راه برای اوضاع ویران شده اقتصای درمان را آن می بیند که به جیب بخشی از مردم پول بریزد.پولهایی که هرروز از ارزشش کم میشود.
اینک، مدتی است که مقوله تشکیل «کنگره ملی و شورای رهبری»، بار دیگر ورد زبان این و آن قرار گرفته و تلاشهایی نیز به منظور برگزاری نشستهای مختلفی برای رسیدن به این هدف در حال انجام است.
تجربه نشان میدهد، که در گذشته نیز هرگاه نسبت به شرایط زمان، اینطور بنظر میرسید که قرار است عرصه بر جمهوری اسلامی تنگ شود، برخی از شهرت یافتگان در لابلای اپوزیسیون خارج از کشور، پیشقدم میشدند و تلاش میکردند تا شرایط لازم برای تشکیل یک کنگره ملی و انتخاب یک شورای رهبری، با هدف ایجاد زمینه برای دریافت کمکهای مادی و معنوی مورد نیاز از کشورهای غربی، را هموار سازند، تا پس از آن کار مبارزه با جمهوری اسلامی را شروع کنند.
متأسفانه در گذشته بعلت عدم آمادگی برای شرایط ضروری، نه نیروهای معتبر و تعیین کننده قادر به کنار آمدن در چنین چارچوبی بودند و نه اینکه غرب آمادگی ایستادن جدی در مقابل جمهوری اسلامی را داشت و به همین دلایل بود که اساساً واژه «کنگره ملی و شورای رهبری»، مورد استفاده بیهوده قرار گرفت و بدین ترتیب لوث و بی اعتبار گردید.
امروز هم که شرایط برای اقدام جدی به مراتب آمادهتر از همیشه میباشد و لزوم توجه بیشتر به اینگونه ابتکارات را ضروری میسازد، هیچکس نیست که با تشکیل کنگره ملی به معنی واقعی که از خواستهای ضروری نیروهای میهن پرست که خواستار پایان دادن به عمر جمهوری اسلامی و پدید آوردن شرایط لازم برای استقرار یک حکومت آزاد، دموکراتیک و مردمی در کشورمان میباشند، موافق نباشد. ولی، تشکیل چنین کنگرهای باید با مشارکت همه نیروهای سیاسی که قوائد بازی دمکراتیک را میپذیرند و دارای اهداف دقیق و مشخص می باشند تشکیل گردد. در غیر اینصورت، فقط واژه کنگره ملی و یا هر واژه دیگر مشابه آن که ادعای نمایندگی قشرهای مستأصل جامعه ما را بنماید، نمیتواند به حق، خود را حرکتی کافی و مشروع قلمداد سازد.
از همه مهمتر و بدیهیتر آنکه، در شرایط فعلی که ما تجربیات متعدد، «استحاله و اصلاحات»، را پشت سر گذاشتهایم، تردیدی وجود ندارد، هرگونه حرکتی که نتواند پیامی واضح و قاطع به هم میهنان بدهد و آنها را، در جهت ساختار شکنی تشویق و راهنمائی نکند، هرگز امکان توفیق در ایجاد آن انسجام لازم و هدفمند که منتج به پایان عمر جمهوری اسلامی گردد، را نخواهد داشت.
لذا هر نشستی که بخواهد، بازهم مخلوطی از «ساختار شکن و اصلاحطلب» را در کنار هم قرار دهد و در انتها با پیامی نیم بند قصد این را داشته باشد که به حساب خود صرفاً پاسخی نمایشی برای خلاء موجود در رهبری فراهم آورد، فقط وقت خودش و هم میهنان را تلف میکند وفقط به آن حس بدبینی و عدم اعتماد موجود در فضای مسموم سیاسی کمک بیشتر مینماید.
دست زدن به اینگونه حرکات باید مسئولانه و منحصرا با اهداف مشخص و با شرکت نمایندگان سازمانهای سیاسی که خواستار براندازی نظام ولائی و جمهوری اسلامی می باشند، دنبال شود تا جلوی فرصتطلبی و شکستهای قطعی و اجتنابناپذیر بعدی، از پیش گرفته شود.
گزارش «وضعيت اتحاديه»، نام سخنرانی رئيس جمهورهای امريکا است که سالی يک بار در ساختمان کنگرهء امريکا و با حضور همهء چهرههای سياسی اين کشور انجام میشود و رئيس قوهء مجريه امريکا گزارشی از اوضاع گذشته و حال کشور و برنامه هائی که برای آيندهء آن دارد را به نمايندگان مردم، و از طريق رسانه ها، به ملت امريکا ارائه میکند. اين گزارش اما، در سومين سال دور اول رياست جمهوری هر فرد، حال و هوائی متفاوت از سالهای گذشتهاش پيدا میکند؛ چرا که اين آخرين گزارش رئيس جمهور در دور اول رياستاش محسوب شده و سال ديگر ممکن است رئيس جمهور جديدی به کاخ سفيد راه يافته و رئيس فعلی فرصت آن را نيافته باشد که دور دوم رياست خود را آغاز کند. بنا براين، سومين گزارش هميشه يک نطق انتخاباتی نيز محسوب میشود که در آن رئيس جمهور نشسته در قدرت میکوشد رأی دهندگان امريکائی را قانع کند تا او را برای بار دوم به کاخ سفيد بفرستند. به همين دليل اين گزارش سرشار است از برجسته کردن دست آوردها و خدمات انجام شده در سه سال گذشته و وعدههای شيرين برای پنج سال ديگر. رئيس جمهور در گزارش اول و دوم (دور اول رياست) و چهارم تا هفتم (دور دوم رياست اش) نيازی به ادای اينگونه سخنرانیها ندارد و میتواند آزادانه تر از همه چيز و همه جا سخن بگويد. در عين حال، اين ويژگی ِ سومين سخنرانی، به مفسران کمک میکند تا دريابند که رئيس جمهور کدام نکات را در افکار عمومی رأی دهندگان با اهميت میداند و میکوشد تا با مطرح ساختن و پاسخگوئی مناسب به آنها، زمينه را برای انتحاب مجدد خويش هموار سازد.
سه شنبهء اين هفته نوبت سومين گزارش «وضعيت اتحاديه»ی آقای باراک حسين اوباما بود و او نيز هيچ لحظهای از سخنرانی خود را وقف نکتهای جز اينکه ثابت کند که «من شايستهء انتخاب مجددم» نکرد. نود و پنج در صد از اين گزارش به اوضاع اقتصادی امريکا اختصاص داشت و آقای اوباما همهء هنر سخنوری خود را بکار برد تا رأی دهندگان را قانع کند که سياستهای اقتصادی او در سه سال گذشته درست و مؤثر بوده و کشور تازه دارد خود را از منجلاب اقتصادی ِساخته شده به دست کابينهء قبلی بيرون میکشد و حق آن است که ملت امريکا، با انتخاب مجدد او، اجازه ندهند که همه چيز به دوران قبلی، که تحت سيطرهء «جمهوریخواهان» بود، برگردد و حاصل کوششهای سه سال بر باد رود.
به همين دليل، در اين سخنرانی، «سياست خارجی» کمترين جا را اشغال کرده بود و آنچه او در اين زمينه گفت، بخصوص تا آنجا که به کشور ما مربوط میشد، سخنانی تکراری بشمار میرفت که فقط برای «خالی نبودن عريضه» ادا میشدند. من اين اشارات مربوط به کشور خودمان را در چند مورد قابل بررسی میدانم:
الف: ايران منزوی ترين کشور جهان است
ب: امريکا و متحدانش بيشترين فشارها را بر ايران وارد میسازند
پ: هدف اين فشارها وادار کردن حکومت اسلامی به تغيير مواضع نامطلوب خويش است
ت: محتوای اين «مواضع نامطلوب» کلاً به مسئله اتمی شدن رژيم ايران بر میگردد
ث: اگر رژيم از اين کار دست بکشد میتواند به جمع خانوادهء ملل برگشته و از انزوا خارج شود
ج: در اين مورد آقای اوباما «همهء گزينه»ها را روی ميز خود نگاه داشته است
چ: و امريکا با تمام قوا از موجوديت اسرائيل حفاظت خواهد کرد.
چنانکه میبينيد، در گزارش «وضعيت اتحاديه»ی امسال آقای اوباما ديگر اشارهای به وضعيت حقوق بشر در ايران، سرکوب مخالفان، و محروم کردن شهروندان ايرانی از حقوق روزمرهء خود وجود نداشت و کل مسئلهء امريکا با رژيم به ماجرای اتمی تقليل يافته بود. اين دو نکته را که کنار هم بگذاريم روشن میشود که آقای اوباما معتقد است که اولويت «منافع ملی» و خواستهای امريکا از حکومت اسلامی فقط با مسئلهء اتمی ارتباط دارد و اگر هم میگويد که «همهء گزينهها روی ميز است» اشارهء سخناش به همهء گزينه هائی است که میتوانند رژيم را از رسيدن به سلاح اتمی بازدارند و، لذا، اگر رژيم از اين ماجراجوئی دست بردارد قادر خواهد بود که «به جمع خانوادهء ملل» برگردد.
البته آقای اوباما چند شعار توخالی هم سر داد که از يکسو در تنافر کامل با آنچه در مورد ايران میگفت قرار داشتند و، از سوی ديگر، مدعی آن بودند که امريکا شديداً در فکر گسترش «ارزش» هائی است که اين کشور را به موقعيت کنونیاش رسانده اند؛ شعارهائی که بخشی از گزارش «وضعيت اتحاديه» را به انشاءهای کودکان شبيه میساخت.
اما پيش از اينکه به ابعاد ديگر همين اشارات ساده بپردازم، بهتر است اين نکته مطرح کنم که اگر تنها «حل مسئلهء اتمی» در مد نظر آقای اوباما و کابينهاش باشد میتوان دريافت که او حاضر است تا، در صورت کنار گذاشتن پروژهء اتمی شدن، با همين رژيم کنار بيايد. از سوی ديگر، اگر رژيم اين پروژه را نه برای دستيابی به سلاح هستهای در راستای بکار بردن آن، بلکه برای داشتن مهرهای به هنگام معامله با امريکا مطرح کرده باشد، از طريق اين پيام در میيابد که تاکتيکاش کار کرده است و اکنون میتواند با کنار گذاشتن مليح اين پروژه استمرار خود را بيمه کند. بدينسان، آقای اوباما، بار ديگر، امتياز مهمی را به حکومت اسلامی باخته است.
در عين حال روشن است که «نگه داشتن همهء گزينهها بر روی ميز» به معنی سرگردانی و بی تصميمی آقای اوباما و کابينهاش نيز هست و اگرچه برای خيلیها که نگران دخالت امريکا در پايان دادن به عمر رژيم اسلامی اند خبر از آن دارد که، متأسفانه، «گزينهء حملهء نظامی» هنوز کنار گذاشته نشده است، اما برای آنان که دل به همين دخالت بستهاند نيز جائی بزرگ را برای اميدواری باز میگذارد تا «احمد چلبی»های ايرانی دل خوش از اين باشند که اگر دری به تخته بخورد و حکومت اسلامی ديوانگی کند و تن به سازش ندهد بالاخره روزی گزينهء نظامی اولويت يافته و جاده صاف کن رسيدن آنان به قدرت خواهد شد.
پس، میتوان صحنهء شطرنجی را مجسم کرد که در يک سويش آقای اوباما نشسته است و در سوی ديگرش آقای خامنهای. اما مهرههای اين شطرنج را چه تشکيل میدهند؟ پاسخ من آن است که در اين ميانه اين مردم ايرانند که حکم مهرهء شطرنج را يافته و، در هر حرکت طرفين، تعدادی از خود و توانائیهای خويش را از دست میدهند. آقای اوباما تحريم میکند، دودش به چشم مردم میرود؛ آقای خامنهای تهديد میکند، فرزندان ايران زير دست و پا له میشوند. و اين شطرنج میتواند تا از دست رفتن آخرين مهرهها نيز ادامه پيدا کند. نطق آقای اوباما تنها حرکتی کوچک و تکراری در اين بازی محسوب میشود و بيشتر خبر از بن بست دارد تا راه حل.
اما آن عاملی که در اين ميانه مفقود است به غيبت ارادهء همين مهرههای شطرنج مربوط میشود که اگرچه بعنوان مهره بکار گرفته میشوند اما، در واقعيت، آدمهای پير و جوان و با پوست و گوشت و استخوانی هستند که در اين بازی مخوف هر روز لاغرتر، کم بنيه تر و بی چاره تر میشوند. اگر مهرههای شطرنج نمی توانند عليه بازيکنان کاری کنند و سربازها و اسبها و فيل هاشان صرفاً به ارادهء آنان کشته و از ميدان خارج میشوند، در «شطرنج سياسی» مهرهها نيز میتوانند ـ اگر بشود يا بخواهند ـ تن به بازی گرفتن ندهند و از تحليل رفتن قوای خود جلوگيری کنند. پس اگر آقای اوباما به آنها بصورت مهرههائی قابل مصرف مینگرد، و اگر آقای خامنهای از به کشته دادن و نابودی آنها ابائی ندارد، اين «مهره ـ آدم ها» میتوانند خود نيز نقشی جديد را در بازی بر عهده گرفته و حواس دو بازيگر را بهم ريخته و زمام کار را خود به دست گيرند.
اما، میدانيم که اگرچه دو سال پيش مردم ايران بصورت آدميانی مدرن و رزمنده و خواستار حقوق بشر و دموکراسی در صحنهء شطرنج عمل کرده و خواب شطرنج بازان را آشفته ساختند، اکنون بنظر میرسد که رفته رفته به مردمی مستأصل، تن داده به «سر نوشتهای از پيش تعيين شده» و آدميانی منفعل تبديل گشتهاند.
حال اگر تصويری که رسم میکنم شباهتی واقعی به اوضاع کشورمان داشته باشد، آنگاه لازم است تا از خير گزارش «وضعيت اتحاديه» ی آقای اوباما گذشته و، با کنار نهادن نقش بيگانه در تعيين سرنوشت کشورمان، به مردمی بيانديشيم که دو سال پيش دولتی خوش درخشنده اما مستعجل داشتند. در اين انديشيدن، وظيفهء ما تحليل دلايل انفعال مردم ايران و، بر اساس آن تحليل، يافتن راه حل هائی برای خروج از بن بست کنونی است. بخصوص که «انفعال» هيچ گاه به معنای پايان گرفتن هيچ ماجرائی نيست و تنها ظهور و بروز خشمها و انرژیهای انباشته شده را به تأخير میاندازد. کشور ما هم اکنون بصورت ساختمانی در آمده است که آن را غرق بنزين کرده باشند و، در نتيجه، زدن جرقهء کبريتی میتواند آن را در احتراقی بزرگ بسوزاند. فراموش نکنيم که تمام آنچه امروز «بهار عربی» خوانده میشود با جرقهء کبريت آن جوان تونسی آغاز شد؛ همانگونه که آن نامهء کذائی در مورد خمينی در سال ۵۶ نيز آغاز روندهائی سلسله وار را کليد زد که يک سال بعد به فروپاشی رژيم سلطنتی ايران انجاميد.
اما پرسش آن است که چرا رهائی از وضعيتی منفعلانه بايد با احتراق و آتش سوزی همراه باشد؟ چگونه میتوان با پرداخت کمترين هزينهها و ضايعات از بن بست کنونی خارج شد؟ چگونه میتوان به آقای خامنهای گفت که دست يابی واقعی يا قلابی و مجازی شما به اسلحهء اتمی نيز نمی تواند بيمه گر عمر شما و مداوم کنندهء اقتدارتان باشد؟ چگونه میتوان به آقای اوباما حالی کرد که نمی توان به اين آسانی بر سر زندگی و حيثيت يک ملت دست به اعمالی غیر مسئولانه و ماجراجويانه زد؟
پاسخ من به همهء اين پرسشها دو گانه است. نخست اينکه تنها لازم است بخشی از اين جمعيت منفعل از حالت انفعالی خارج شده و فعالانه در راستای شرکت در سرنوشت کشور دست بکار شود. اين خروج از انفعال میتواند همان جرقهء کبريت باشد. اما اين نکته نيز آشکار و بديهی است که يک چنان «بخش» توانائی نمی تواند در زير سايهء سرکوب وحشيانهء حکومت کنونی کاری انجام دهد. هم اکنون همهء رهبران بالقوهای که میتوانند بديلی را در برابر حکومت اسلامی بنشانند در زندانهای بيرونی و خانگی اسيرند و در يک قدمی تشديد شکنجههای هولناک قرار دارند و، در عين حال، دهها بار، به زبانهای مختلف، برای «مردم اين سوی ديوار» پيغام فرستادهاند که:
«ما همه کرديم کار خويش را / تو همای خواجه بجنبان ريش را!»
پاسخ دوم من به ادامهء روحيهء «دائی جان ناپلئونی» در ما اشاره دارد. اگر ما خود را مسئوول امور کشور خود میدانستيم؛ اگر اعتقاد داشتيم که هم اکنون وظيفهای تاريخی بر گردهء ما نهاده شده، و اگر يقين داشتيم که دخالت سازمان يافتهء ما میتواند در تعيين وضعيت آيندهء کشورمان مؤثر باشد، هرگز با اين همه اميد پای صحبت آقای اوباما نمی نشستيم و انتظار آن را نمی کشيديم که شايد او دهان باز کند و راه حل خروج از بن بست را به مردم کشورمان هديه دهد. همانگونه که اگر متحد و منسجم بوديم آقای اوباما نمی توانست به اين راحتی از کنار همهء مشکلات ايران بگذرد و آنها را به مسئلهء اتمی تقليل دهد.
باری، از نظر من، تفسير ايران مدار ِ گزارش «وضعيت اتحاديه» ی آقای اوباما نمی تواند ـ و نبايد ـ حاصل ديگری داشته باشد جز اينکه بفهميم و بدانيم که ايرانيان خارج کشور تنها عواملی هستند که میتوانند کل ساختار معادلهء کنونی را تغيير داده و با شرکت در اتحادهای وسيع خود همان نيروی منسجمی را فراهم آورند که در حال حاضر در محاسبات متقابل «اوباما ـ خامنهای» عنصر مفقوده محسوب میشود.
جـــرس: در پی انتشار نامه انتقاد آمیز جمعی از زندانیان سیاسی آزاد شده خطاب به گروهی از نامزدهای انتخابات مجلس نهم، که در شرایط انسداد سیاسی و درحالیکه پرونده انتخابات دو سال همچنان باز بوده و معترضان به آن در حبس به سر می برند، خود را نامزد انتخابات غیر آزاد آتی کرده اند، یکی از این نامزدها جوابیه ای در این خصوص صادر کرد.
گفتنی است، جمعی از زندانیان سیاسی آزاد شده حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری، در واکنش به ثبت نام نامزدهای مدعی اصلاح طلبی خطاب به آنان نوشته بودند: "قبری که بر سر آن گریه می کنید مرده ای ندارد و شما حتی فرصت طلبان خوبی هم نیستید چون زمانی یاد چسبیدن به قدرت افتاده اید که صدای فروریزی پایه های آن از هر طرف به گوش می رسد."
به گزارش کلمه، این زندانیان آزاد شده خاطرذنشان ساخته بودند "علیرغم آن که تمام گروه ها و شخصیت های اصلاح طلب و همراهان جنبش سبز از شرکت در این انتخابات نمایشی خودداری کرده اند نام افرادی چون اعلمی و … در میان نامزدها باعث شادی رسانه ها و نهادهای وابسته به جریان اقتدارگرا شده"، تاکید کردند حداقل امتیاز این عمل این بود که تکلیف همه روشن شد.
در واکنش به این بیانیه، اکبر اعلمی، از نامزدهای ثبت نام کرده – و رد صلاحیت شده- در جوابیه ای در دفاع از خود آورده است:
کی از عقل می لافد یکی طامات می بافد، بیا کین داوری ها را به پیش داور اندازیم/ پاسخ ما به سایت کلمه
در پی ثبت نام اینجانب و جمعی از داوطلبان منسوب به اردوگاه اصلاح طلبان، در نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی که با رد صلاحیت راقم از سوی هیات اجرائی و هیات نظارت همراه بوده است، سایت کلمه، ارگان منسوب به جناب میرحسین موسوی اقدام به انتشار نامه بی نام و نشانی با عنوان "نامه جمعی از زندانیان سیاسی آزاد شده به ثبت نام کنندگان انتخابات" کرد که بلافاصله در بعضی از سایت ها و پایگاه های خبری همسو نیز منتشر شد.
پس از انتشار این نامه عده ای از دوستانو کاربران عزیز از طریق تماس تلفنی و یا ایمیل و یادداشت های ارسالی خود اصرار داشتند تا ضمن اشاره به دلایل و انگیزه های ثبت نام خود در انتخابات اخیر، به مطلب مندرج در سایت خبری کلمه هم پاسخ لازم داده شود.
اکنون زمان آن است تاپاسخ خود را هم ارائه دهم با این امید که دست اندرکاران سایت کلمه و دیگر پایگاه های خبری انتشار دهنده نامه مذکور، در این حد به رسالت حرفه ای خود و اخلاق مطبوعاتی پایبند باشند و این جوابیه را هم عینا در همان ستون و با همان فونت و اندازه منعکس نمایند:
1-اگر از برخوردهای شعاری و نگارش کودکانه، سطحی و ناشیانه این باصطلاح نامه جمعی از زندانیان سیاسی عبور کنیم، می توان گفت این قبیل نامه های بی نام و نشان، اساسا ارزش توجه و پاسخگوئی را ندارد و بقول ظریفی شاید بهترین و سهلترین روش برای پاسخگوئی به اتهامات و هتاکی هائی از این دست، این است که مقابله به مثل کرده و بنام جمعی از زندانیان سیاسی نامه ای را منتشر و با بی تقوائی و بداخلاقی ضمن فحاشی به دست اندرکاران کلمه و نویسنده نامه مزبور، از بابت ثبت نام خود در انتخابات و رد صلاحیت شدن غیرقانونی ام که بدون هزینه نخواهد بود تشکر و قدردانی شود!
اما اولا، چون انتخاب چنین روشی با شان امثال راقم ناسازگار است؛
ثانیا، نظر به اینکه این نامه در ارگان رسمی و سایت خبری منسوب به جناب آقای میرحسین موسوی نخست وزیر دوران جنگ منتشر و در سایر پایگاه های خبری همسو و ناهمسو انعکاس یافته است، از اینرو برخلاف نویسندگان نامه مزبور بجای پنهان شدن در پشت نام زندانیان و بازی کردن با احساسات مخاطبین خود، سعی می کنم با منطق به طامات و شطحیات گردانندگان ناشناس سایت کلمه و باصطلاح جمعی از زندانیان سیاسی رها شده بی نام و نشان پاسخ بگویم:
2-بنده با درک اوضاع و شرایط کشور و این باور که حتی اگر یکنفر هم از مداحان مجلسی کاسته شود و جای او را کسی بگیرد که امتحان خود را پس داده و می تواند پژواک دهنده فریاد ملت باشد، در انتخابات اخیر ثبت نام کردم. پیش از این در پست ""چرا داوطلب شرکت در نهمین دوره انتخابات مجلس شدم؟/ پاسخ به پرسش های کاربران، به تفصیل در مورد دلایل ثبت نام خود در نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی توضیحات لازم ارائه شده است و از این حیث دیگر ضرورتی به اطاله کلام نیست و در این پست به پاسخ جهات دیگر مندرج در این نامه می پردازم:
3- یک ضرب المثل ایرانی می گوید:"ادب مرد به از دولت اوست" و اتفاقا همین ضرب المثل در انتخابات ریاست جمهوری، دستاویز آقای موسوی برای واکنش به پرده دری و هتاکی های آقای احمدی نژاد در مناظره هایش شد. ایکاش حداقل سایت منسوب به ایشان نیز در این حد معرفت به خرج می داد و در عمل به این ضرب المثل زیبای ایرانی پایبند و وفادار باقی می ماند و بجای هتاکی و ایراد اتهامات ناروا به دیگران و خارج شدن از جاده ادب و انصاف، ضمن احترام به عقاید و تصمیمات آنها، با رعایت حریم های اخلاقی و منطق مخاطبین خود را به آنچه نیکو می دانند فرا می خواندند و به روشنگری و نقد منصفانه و مشفقانه عملکرد بنده و سایر ثبت نام کنندگان در انتخابات و آنچه که اشتباه تلقی می کنند می پرداختند.
اما دریغا که مشی همه خودخواهان و خودکامگان یکیست و دست اندرکاران این سایت مدعی هم با نسبت دادن اتهامات ناچسب و ناروائی همچون: "دوروئی"، "فرصت طلبی"، "مشتاق رسیدن به قدرت"، به راقم و سایرین و کنار هم قرار دادن چند صغری و کبرای نامربوط به نتیجه گیری هائی روی آورده است که رابطه معروف میان "گودرزی" و "شقایق" را به مخاطب تداعی می کند!
4-از دست اندرکاران ناشناس سایت کلمه و نیز کسانی که بخاطر اعتراض به ناکامی(به هر دلیلی) نامزد مورد نظرشان در انتخابات ریاست جمهوری، به زندان افتاده اند و مشی سیاسی پس از انتخابات آنها هم معطوف به پذیرش رهبری آقای موسوی و پیروی بی چون و چرا از رهنمود های ایشان است، انتظار می رود لااقل قاعده بازی را مراعات کنند و به عنوان ماموم از امام خود پیشی نگیرند!
در این صورت نظر به این که آقای موسوی بارها بر اعتقاد و التزام و وفاداری خود به نظام و قانون اساسی و اجرای بی تنازل این قانون تاکید کرده اند، بر پیروان و مقلدین ایشان هم واجب است که بر همین منوال عمل کنند. در این صورت این دسته از رهروان جناب موسوی به طریق اولی نمی توانند برکسی که هرگز سرسپرده آنها و یا دیگری نبوده است و باوجود انتقادات فراوانی که به شیوه حکومت داری و عملکرد برخی مسئولان نظام دارد، اما همچنان به قانون اساسی و آرمان های انقلاب و نظام موعودی که مختصاتش در همین قانون تبیین شده است وفادار می باشد، خرده بگیرند که چرا می خواهد با بهره مندی از حقوق اجتماعی خویش و ظرفیت های قانونی، در حد توان فاصله میان وضع موجود با وضع مطلوب را بکاهد و منویات و اصلاحات مورد نظر خود را تحقق بخشد!
مگر اینکه به موجه و ممدوح بودن دیکتاتوری سبز و تحمیل عقاید قبیله های سیاسی بر دیگران قائل باشند! والّا هیچ فرد و گروهی مجاز به تحمیل تصمیمات فردی و قبیله ای خود بر دیگران نیست تاچه رسد به کسانی که در داخل و یا خارج از کشور، در پس پرده حجاب برای سایرین نسخه می پیچند!
5-کلمه ای ها هم مانند همه مستبدان و دیکتاتورها که گفتار و پندار و آراء خود را به همه مردم تعمیم می دهند در صدر نوشتار خود مدعی شده اند: "برخلاف اکثر مردم که شما را به دلیل نام نویسی در انتخابات ملامت می کنند…"!
ایکاش این نمایندگان اکثریت مردم حداقل یک دلیل علمی و قابل قبول برای درستی ادعای خود ارائه می دادند تا بنده با پی بردن به ناخرسندی "اکثر مردم" از ثبت نام خود در انتخابات و مصون ماندن از ملامت آنان، در اولین فرصت توبه نامه ای نوشته و بخاطر ارتکاب این گناه نابخشودنی از مردم پوزش بطلبم!
مضافا بر این اگر این ادعا مقرون به صواب باشد، حضرات کلمه ای نباید عجولانه به موضعگیری می پرداختند زیرا فعلا نه به بار است و نه به دار و حتی با فرض صدور ویزای ورود به میدان رقابت ها، این "اکثریت مردم" در روز رای گیری با عدم استقبال خود از انتخابات، می توانند مراتب ناخرسندی خود را نسبت به هریک از داوطلبان نشان داده و مانع از ورود آنها به مجلس شوند و لذا نیازی به دشنامگوئی و لن ترانی گفتن آنها نیست.
مضحک تر از این بنده در سایتی،"اصلاح طلب سابق" خوانده شده ام که خود دو سال است به صف رسانه های اصلاح طلب پیوسته است و دست اندرکاران پرده نشین اش هنوز هم جرئت و شهامت بیان نام و نشان خود را در داخل و یا خارج از کشور ندارند و این درحالیست که در مدت 20 سال سکوت رهبران و رهروان این سایت، حداقل کارنامه نگارنده این یادداشت حاکیست که لحظه ای از بیان صریح و بدون لکنت زبان مواضع اصلاح طلبانه خود غفلت و عقب نشینی نکرده است و بر عقلای این قوم پوشیده نیست که به همین دلیل نیز به موازات تائید صلاحیت آقای موسوی و داوطلبان دیگر در انتخابات ریاست جمهوری و حتی انتخابات قبل و پس از 88، راقم چهار بار پی در پی، از استفاده از حقوق اجتماعی خود محروم مانده است!
6-در قسمتی از نامه کذائی با اشاره به این که "خیلی از کسانی که قبل از شما بر آن صندلی هایی که شما برای رسیدن به آن اشتیاق دارید، امروز در همین زندان ها هستند"، نوشته اند: "ممکن است مردم آدم های بد یا بعضی از مزدوران استبداد را ببخشند اما آدم های دو رو و فرصت طلب را هرگز"!
نویسنده یا نویسندگان این نامه حداقل در مورد بنده عمدا تجاهل کرده اند و خود را اصطلاحا به کوچه علی چپ زده اند. زیرا بر هیچ فعال سیاسی منصف و باوجدانی پوشیده نیست در زمانی که امیر و رهبر و بعضی از هم قبیله ای های سیاسی دست اندرکاران"کلمه" پست های سیاسی را اشغال و میان خود توزیع می کردند و یا عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشاورت احمدی نژاد و ریاست فرهنگستان هنر را عهده دار بودند و فارغ از قیل و قال های سیاسی اوقات فراغت خود را به کشیدن نقاشی سپری می کردند، راقم از سال 69 با نیش قلم در روزنامه ها و با عملکرد و مواضع خویش در طول 8 سال نمایندگی اش در مجلس، علیه آنچه وضع نامطلوب می خوانیم و کلمه ای ها ظرف دو سال اخیر آنهم پس از مطلوب نبودن نتایج انتخابات به فکر مبارزه با آن افتاده اند، موضعگیری و مبارزه کرده است.
بنابراین اگر بنده برای رسیدن به صندلی های مورد اشاره اشتیاق داشتم و یا دو رو و فرصت طلب بودم حداقل در طول دو دوره ای که در مجلس بودم بجای انجام مرّ وظایف نمایندگی و دفاع از حقوق ملت و کل کل کردن با صاحبان قدرت، همچون بسیاری از کسانی که پس از حذف از قدرت و بریده شدن دستشان از کانون های ثروت و قدرت به طرفه العینی مبارز شده اند، بکمک بادسنج خود و متناسب با وزش باد موضعگیری می کردم و بهتر از خیلی ها می توانستم طریق مداحی را در پیش گرفته و محکم به صندلی هائی بچسبم که کاملا در اختیارم بود و لاجرم راهی را می پیمودم که بسیاری از هم پالکی های نویسندگان این نامه کذائی پیموده اند!
7- نویسنده و یا نویسندگان این نامه، با با اشاره کنایه آمیز به دستگیری ها و بازداشت های ناموجه دو سال اخیر، محروم شدن زندانیان از داشتن وکیل، وادار شدن به اعترافات اجباری، وجود شکنجه و توهین در بازداشتگاه ها، تحمل زندان های انفرادی، اعمال نفوز اشخاص غیرمسئول در احکام قضائی صادر شده، نامتناسب بودن جرم و مجازات، محرومیت از حقوق شهروندی و اراذل و اوباش خوانده شدن برخی زندانیان، بدون ارائه کوچکترین استدلال منطقی، همه آنها را به ثبت نام گروهی از افراد منسوب به اصلاح طلب در انتخابات مجلس پیوند زده و سپس با دشنام دادن به ثبت نام کنندگان آنان را از اینکه در نهمین دوره انتخابات مجلس ثبت نام کرده اند مورد شماتت و ملامت و حتی تهدید قرار داده اند و در انتهای نوشتار خود تاکید کرده اند که "قبری که بر سر آن گریه می کنید مرده ای ندارد"!
در مواردی هم همین سایت و سایت های مشابه، کشته شدن شهروندانی مانند مرحوم ندا آقا سلطان را هم دستمایه هتاکی های خود نسبت به ثبت نام کنندگان در انتخابات پیش رو قرار داده اند و مدعی شده اند که انها برای رسیدن به قدرت و مقام، خون کشته شدگان حوادث پس از انتخابات را نادیده گرفته اند!!
گرچه هنوز راقم ارتباط محرومیت های اجتماعی و ناهنجاری های فوق را با تلاش برای گرفتن حق و استفاده از "حق انتخاب شدن توسط مردم و حقوق اجتماعی ام با هدف رفع بخشی از مشکلات موجود و بهبود اوضاع به روش های مدنی، درک نکرده ام و نمی دانم که چرا کلمه ای ها با دستاویز قرار دادن رفتارهای غیرقانونی دیگران به شرح مواردی که در نامه ذکر شده است، بر ثبت نام قانونی اینجانب در انتخابات تاخته اند، با این وجود در این بخش با همان منطق "کلمه ای ها " پاسخ آنها را می دهم؛
7/1- کسانی که مواضع راقم را بطور مرتب پیگیری می کنند شهادت می دهند که در وقت مناسب مورد به مورد اعتراض خود را نسبت به حوادث تلخ پس از انتخابات بیان کرده ام. بنابراین بدون آنکه در مقام تقلیل و یا تخفیف تلخی ها و فجایع و حوادث پس از انتخابات سال 88 باشم، مایلم "کلمه" ای ها و نویسندگان نامه کذائی را مخاطب قرار داده و از آنها ببپرسم:
آیا همه معضلات، کاستی ها، ناملایمات، قانون شکنی ها و فجایع و رفتارهای مجرمانه ای که در این نامه و سایر نوشته های انتقادی ذکر شده است، بیکباره پس از انتخابات سال 88 عارض شده است، یا معضلاتی است که پس از انقلاب هم ریشه و قدمت 32 ساله دارد؟
آیا در 8 سال نخست وزیری جناب آقای موسوی و در زمانی که بنیانگذار انقلاب در قید حیات بودند و هریک از چهره های شاخص معترض و منتقد امروزی خود جزء مقامات بلندپایه و دست اندرکاران اصلی کشور محسوب می شدند و یا در دوران حکومت بلامنازع جناب هاشمی و دولت ایشان و مجالس هم عصر، آزادی ها سرکوب نمی شد؟ به بهانه های ضدیت با ولایت فقیه، صدای منتقدین و معترضین خفه نمی شد؟ هزاران نفر در زندان ها به سر نمی بردند؟ صدها نفر در ظرف کوتاهترین مدت بدون وکیل و طی مراسم قانونی اعدام نمی شدند؟ نمایندگان مجلس واقعا آزادانه عمل می کردند؟ در مجلس ها نمایندگان منتقد کتک نمی خوردند؟ در مجلس قانون های تحدید کننده آزادی ها به تصویب نمی رسید؟ مخالفت با دولت مخالفت با نظام به شمار نمی رفت؟ به دفاتر و اجتماعات کوچک و بزرگ گروه های سیاسی دگراندیش حمله نمی شد؟ مخالفین و منتقدین حکومت و حتی منتقدین اشخاص درجه دو و سه کشور سرکوب نمی شدند؟ مخالف هاشمی دشمن پیغمبر تلقی نمی شد؟ اعتراضات و اجتماعات قانونی به رسمیت شناخته می شد؟ شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه سر داده نمی شد؟
آیا قبل از انتخابات 88 همه انتخابات(اعم از مجلس و ریاست جمهوری و خبرگان رهبری) سالم و بدون تقلب و تخلف برگزار شده و اعتراضی به نتایج انتخابات وجود نداشته است؟ آیا قبل از سال 88 کسی بخاطر اعتراض به نتایج انتخابات بازداشت و یا کشته نشده است؟ و آیا….!؟
اگر پاسخ به پرسش های فوق مثبت است، خوب است "کلمه ای ها" قبل از اینکه مرا بخاطر ثبت نام در انتخاباتی که نتیجه اش ردصلاحیت بوده مورد شماتت و هتاکی قرار دهند، به این پرسش پاسخ دهند که اگر قبر مورد ادعای آنها مرده ای ندارد که بر سر آن گریه کنیم، رهبر و مراد کلمه ای ها و دیگر دوستان آنان در انتخابات سال 88 برای کدام مرده شیون و مویه کرده و ناخن بر سر و روی خود می کشیدند!؟ آیا به تعبیر آنها، این قبر پس از ناکامی نامزد مورد نظر آنان در انتخابات، از مرده تهی شده است!؟
و همچنینن باید پاسخ دهند که چرا در دوره های قبل، شرکت در انتخابات یک تکلیف شرعی بود و با هزار و یک بهانه و تراشیدن دلیل و توجیه همه را به شرکت در انتخابات تشویق می کردند!؟ چرا در هر دوره از انتخابات و در شرایطی که بسیاری از داوطلبان شرکت در انتخابات مختلف از استفاده از حقوق اجتماعی خود محروم می شدند، "رهبر و یا رهبران کلمه ای ها" و پیروان و مریدان انها با همه توش و توان خود در انتخابات از جمله انتخابات دهم ریاست جمهوری شرکت می کردند؟ و اساسا چرا هنوز هم مدینه فاضله "مراد کلمه ای ها" اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت به دوران امام خمینی است!؟
آیا داوطلب شدن امثال آقایان خاتمی، موسوی، کروبی، رفسنجانی و بقول شما کسانی که قبلا در مجلس بوده اند و امروز در زندان به سر می برند در انتخابات مختلف را هم ناشی از دوروئی، فرصت طلبی و شوق رسیدن به قدرت می پندارید یا هرکس بجز شما و رهبرانتان مصمم به استفاده از حقوق اجتماعی خود باشد مستحق برخورداری از چنین القابی است!؟
به هر روی هر پاسخی که برای پرسش های فوق ارائه شود، لطفا آنرا جزء یکی از دلایل ثبت نام بنده در انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی منظور کنید! اگر اصرار آقای موسوی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و پس از آن اصرار بر پیروزی اش در انتخابات را ناشی از شوق خدمت می خوانید، در این صورت کم لطفی است که امثال مرا از این عنوان محروم کرده و ثبت نام کردن در انتخابات و رد صلاحیت شدن را ناشی از شوق رسیدن به قدرت به حساب آورید!
لذا نسبت دادن تهمت هائی مانند مقام پرستی، فرصت طلبی و دوروئی و … به اینجانب اوصافی کمال بی انصافی و بداخلاقی است!
وانگهی گفته اند: "انّما الاعمال بالنّیات" و شیوه عملکرد راقم در 8 سال دوران نمایندگی اش بیانگر نیات او از ثبت نام در انتخابات اخیر است و صاحب هر عقل سلیمی می داند که ناهنجاری ها و کاستی های مذکور در این نامه در فضای مجازی و از طریق فحاشی و ایراد تهمت و افترا به دیگران حل نخواهد شد و باید در میدان عمل و در کانون های قدرت مرتفع شود!؟
7/2-واقعیت این است که بنده با این قبیل جریان سازی ها و القاءات رنگرزان سیاست بیگانه نیستم و با ترفندهای مقطعی آنها کاملا آشنایم و می دانم که هرگاه منافعشان ایجاب کند و خود از فرصت استفاده در انتخابات برخوردار شوند، همچون ملاصدرا با دهها توجیه حوض خالی(بخوانید قبر خالی) را پرآب (بخوانید دارای مرده) نشان می دهند و برعکس هرگاه اقتضا کند و خود به هردلیلی از چنین فرصت هائی محروم شوند، با توسل به دهها توجیه دیگر حوض پرآب(بخوانید قبر خالی) را خالی از آب(بخوانید خالی از مرده) نشان خواهند داد!
بنابراین اگر شما بدلیل محروم شدن از حق انتخاب شدن خود و دوستانتان، مجازید از شرکت در انتخابات و حق انتخاب کردن صرفنظر کرده و حتی دیگران را به پیروی از خود و تحریم انتخابات تشویق کنید، این حق را برای امثال بنده هم قائل باشید که از حق انتخاب شدن محروم شدیم در آنصورت از حق انتخاب کردن هم احتراز کرده و به شما بپیوندیم و از هواداران خود هم انتظار داشته باشیم که به همین منوال عمل کنند!
8- اکنون فرض می کنیم که این نامه کذائی واقعا منسوب به جمعی از زندانیان سیاسی رهیده از بند است.
به پیروی از جمله مشهور و منسوب به امام حسین(ع) که فرموده اند "انّ الحیات عقیده و جهاد"، هرکس که صادقانه و از روی اعتقاد قلبی خود برای رسیدن به اهداف شریف و ارزشمند و مدینه فاضله دلخواهش و آنچه را که حق و حقیقت می پندارد مبارزه بکند و در این راه متحمل خسارت و زندان بشود، در نزد من محترم است هرچند که رویکردم با عقیده و مرام او متفاوت باشد.
اما هرگز برای کسی که از شهامت لازم برای نوشتن یک نامه با نام و نشان و بدون تهمت و افترا حتی خطاب به امثال بنده، بی بهره است، کوچکترین ارزشی قائل نیستم و این نشان می دهد که زندان رفتن چنین افرادی هم از روی هوی و هوس و یا ناخودآگاه و غیرقابل اجتناب بوده است و پرواضح است که فرجام مبارزات چنین افراد دن کیشوت گونه ای هم چیزی جز توبه و اظهار ندامت و پشیمانی در مقابل دوربین نیست!
بر این اساس:8/1- از قدیم گفته اند هرگردی گردو نیست، لذا ارزش و اعتبار هر زندانی سیاسی در نزد مردم هم به عقیده و مرام و دلایل زندانی شدنش و میزان پایداری اش در برابر ظلم و استبداد بستگی دارد. والا زندانی شدن به خاطر یک کاندیدای خاص و یا در اعتراض به نتایج یک انتخابات با هدف جانبداری از یک کاندیدای خاص الزاما به کسی ارزش و اعتبار نمی دهد تا چه رسد به این که او جزء توابین باشد و حتی از نوشتن نام و نشان خود در زیر یک بیانیه هتاکانه هم بیم و هراس داشته باشد. با این وصف حتی اگر برای این گروه از زندانیان اجری هم متصور باشد، پاداش آنان برعهده همان کاندیدائی است که بخاطرش زندانی شده اند نه افرادی که کوچکترین نفعی ندارند.
8/2-در مورد کسانی که شخصیت سیاسی خود را مرهون و مدیون تحریم کنندگان بوده و یا خود جزء طراحان تحریم بوده باشند ولیکن پیمان شکنی کرده و به دوستان خود نارو زده باشند، شاید بتوان حق را به نویسندگان نامه داد تا آنها را شماتت بکنند. اما بنده نه شخصیت خود را از فرد یا گروهی به عاریت گرفته ام و نه مدیون هیچ شخص و جریان خاص سیاسی هستم و نه در تصمیم گیری های تحریم کنندگان کوچکترین نقش و دخالتی داشته ام.
کسانی که حتی حاضر نیستند برای نوشتن یک نامه سرگشاده به امثال بنده مسئولیت آنرا هم پذیرفته و حداقل امضای خود را پای چنین نامه ای بگذارند، بر اساس کدام منطق سیاسی به خود اجازه می دهند تا در نقش یک رهبری سیاسی از کسانی که خود در میدان سیاست چندین پیراهن بیشتر از آنها پاره کرده اند و همواره با نام و نشان کامل مواضع خود را صریح و شفاف بیان کرده و می کنند، انتظار پیروی داشته باشند!؟
اساسا این افراد گمنام باید پاسخ دهند که بنده کی در زمین آنها بازی کرده ام و یا برعکس آنها کی در زمین بنده بازی کرده اند و یا کی در تصمیمات پشت پرده آنها مشارکت داشته ام که اکنون با مشتی رتب و یابس کنار هم قرار دادن، قیم مآبانه، طلبکارانه و قلدرمآبانه از راقم می خواهند، در زمین کسانی بازی کنم که نه هدف و منویّات مشخصی ندارند و نه شهامت بیان نام و نشان خود را!؟
بنده خود زمین بازی مستقلی دارم و همچنانکه تاکنون از کسی نخواسته ام تا در زمین من بازی کند، و همچنانکه در بسیاری از مشکلات و سختی ها تنها مانده ام و یار و یاوری نداشته ام، قهرا به کسی هم اجازه نمی دهم که مرا وادار به بازی در زمینی نماید که عرض و طول و مساحت و مالک آن مجهول است و لذا مادامی که عضو حزب و گروهی نشده ام همچنان با شاخص ها و معیارهای خود مستقل تصمیم می گیرم و به آن عمل می کنم. و این همان واقعیتی است که 4 سال قبل نیز در سخنرانی زنجان مورد تاکید قرار دادم و به واسطه آن انواع تکفیرها و هزینه های فراوانی را متحمل شدم.
از طرفی حتی اگر قرار باشد روزگاری دست از استقلال فکری خود برداشته و مرید و مقلّد این و آن شوم، قهرا به کسانی اقتدا خواهم کرد و در زیر بیرق کسانی سینه خواهم زد که حداقل همچون نویسندگان نامه بی نام و نشان کلمه ای ها کسی را به گناه مستقل اندیشیدن و عدم پیروی کورکورانه از خود و نادیده گرفتن همه سوابق درخشانش مورد اهانت و هتاکی قرار ندهند نه کسانی که نمام هنرشان این است که در دنیای مجازی با نام مستعار نقش قهرمانانی پوشالی را بازی می کنند،
طرفه انکه؛ تصمیمات، خط مشی ها و و رهنمودهای هیچیک از زندانیان به صفت زندانی شدنشان حداقل برای بنده مطاع و الزام اور نیست و از اینرو شخصا بر پایه همان خط کش و شاخص هائی عمل می کنم که خود به آن معتقدم و به حقانیتش پی برده ام.
گیرندگان:سایت کلمه و کلیه سایت ها و پایگاه های خبری منعکس کننده نامه مذکور
| گفتمان انقلاب ۵۷ را باور كرده بودم و دلم مي خواست بسويش برويم. استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي… حاكميت صالحان… عدالت… صداقت… پاكي…در دوره هاشمي رفسنجاني مي ديدم چه مديراني حاكميت مي كنند و چه شكاف سهمگيني ميان آنها و ما و مردم است و …از آمدن خاتمي خوشحال بودم. چرا كه با شعار و انديشه دوري از گذشته و تغيير آمده بود، اما او هم نتوانست سيستم تودرتو و رانت خوار اداري ما را به پاكي و درستي ببرد. نه كه او فرد بد بودي…. او به اجبار شرايط و محصور در اقتضائات شايد، افسار مديريت اجرايي را به همان ها سپرده بود كه سالها بودند و همان مي كردند كه مي كردند… و آن شد كه او هم نمي خواست… تركستاني وحشت انگيز و خوفناك…يادم نمي رود كه در ياداشت روز بعد از انتخابش در روزنامه سلام، نوشتم:"بگذار زمين تشكيلات و ساختار اداري مان، نفس بكشد…"در چنان فضايي، براي ما هم جايي در اداره نبود. يعني..حتي گاه ما را نمي ديدند… راه مان را به دانشگاه كج كرديم تا با دانشجويان خوش باشيم. كسي دنبال ابوذرها نبود… آسمان دانشگاه آزاد اسلامي/ دانشگاه اكبر هاشمي رفسنجاني، عبداله جاسبي و دوستان، نيز آنگونه نبود كه راضي مان كند اما خوب بايد تحمل مي كرديم. آهسته مي رفتيتم و به كارمان مي چسبيديم …تا اينكه…احمدي نژاد ناگهان ظهور كرد!و ما شيعيان موعود باور، به استقبالش رفتيم….فكر كرديم همان است كه مي خواهيم.چون با شمشير آخته آمده بود و رئيس جمهور آن روز را به باد انتقاد مي گرفت كه كجا بودي به دانشگاه تهران نرسيدي…كاخ نشيني را رها كن و بيا پاستور!"اگر دفتر كار رئيسجمهور به جاي كاخ سعدآباد در خيابان پاستور بود، زودتر به دانشگاه ميرسيدند." "از اينكه رئيس محترم قوه مجريه بالاخره يكبار در ترافيك تهران معطل شده و از نزديك لمس كردهاند كه مردم تهران چه مشكلاتي دارند، هم خوشحالم و هم متأسف؛ خوشحال از اين جهت كه يكبار هم كه شده از ميان مردم عبور كرده و در پايان دوره ۸ ساله بخشي از مشكلات شهروندان را از نزديك لمس كردهاند و اما متأسف از اينكه بسيار دير و در پايان دوره مأموريتشان با اين معضل آشنا شدهاند." "احتمالاً ايشان اين بار از مسير ويژه و با اسكورت حركت نكردهاند و اين باعث شده كه بخشي از مشكلات مردم را بينند شايد هم مسير طولاني كاخ سعدآباد را طي كردند لذا اگر دفتر كار ايشان در همان پاستور باقي ميماند شايد زودتر با مشكلات مردم آشنا ميشدند، چون از سعدآباد انسان ديرتر واقعيتهاي زندگي مردم را ميبيند "نه من، كه بسياري ديگر هم، به احمدي نژاد اميد بسته بودند. حداد عادل هم يكي از اينهاست. او در ۲۷آذر ۹۰ گفته است كه "با پيروزي احمدي نژاد ما اميدهاي زيادي داشتيم".و مردم نيز هم در بنرها مي نوشتند: محمود احمدي نژاد محبوب هر قوم و نژاد!چرا كه در فضاي بي انضباطي مالي و بي توجهي به خزانه در آن سالها كه صورت هزينه هاي مراسم افتتاحيه فرودگاه امام و اهداي ۱۵۰ سكه توسط مدير عامل شركت پخش فرآورده اي نفتي كشور، قلب و دل را مي آزرد، احمدي نژاد را اينگونه نشان مي دادند كه او بر سفره نام و پنير نشسته، با بالشي معمولي و بدون زير اندازي چون مردمان تهيدست مي خوابد!و او را تكرار رجايي مي ناميدند….طبيعي بود كه با چنين تصويرسازيهايي، مي گفتيم او همان است كه آرزو مي كرديم…تبليغاتش نيز چنين او را نشان مي داد:مردي از جنس مردم …دولت خدمتگزارخدمت صادقانهرايحه خوش خدمتآن مرد آمد. بابا نان ندارد. آن مرد رفت. آن مرد با اسب رفت. اين مرد آمد… بابا نان داد.من انار دارد. اين مرد اسب ندارد.رئيس جمهور مردم نواز شيفته خدمت دكتر محمود احمدي نژادبا دعا آمده بود: اللهم عجل لوليك الفرج و العاقبه و النصر و جعلنا من خير انصار و اعوانهه و المستشهدين بين يديهبا نام دولت اسلامي و با همراهي بنيانگذار و رهبرآمده بود:به سوي دولت اسلاميمديريتي از جنس شهدا را نويد مي دادند:و در كنار همه اينها،… تعظيم كنان و دست به سينه آمده بود: همه اينها كافي بود كه برخي با گريه، نذر آمدنش را به انتظار بنشينند:نذر يك روز روزه جهت سلامتي آقا امام زمان و پيروزي جبهه عدالت و مهرورزي بر جبهه نفاقنذر ۱۲۰ميليوني براي پيروزي احمدي نژادو براي آمدن او و دولت كريمه اش،۱۱۰صلوات بفرستند.آنچنان كه مصباح يزدي هم از دعا و نذر و ختم قرآن و زيارت عاشورا مي گفت:"در اين ايام ديديد کساني که به خدا اعتماد کردند و پشتيبانان آن ها توده مردمي بودند که دست به دعا برداشتند، نذرها کردند، روزه گرفتند، ختم هاي قرآن خواندند و زيارت عاشورا خواندند، پيروز شدند" (خبرگزاری ها ۲۲تیر۸۴)و از دعاي وجود مقدس حضرت وليعصر(عج)،براي احمدي نژاد:اما يکي از مهمترين سخنراني هاي مصباح ، پس از پيروزي احمدي نژاد را، "پرتو سخن" در شماره ۲۸۴ خود منعکس نمود. وي در ادامه نسبت دادن نتيجه انتخابات به "اسباب" هاي غير "ظاهري"، در بخشي از سخنان خود مي گويد: "ديشب يکي از دوستانِ حاضر در جلسه نقل کرد: قبل از برگزاري مرحله اول انتخابات به محضر يکي از علماي اهواز رسيدم. ايشان گفت، نگران نباشيد؛ احمدي نژاد رئيس جمهور مي شود. ايشان گفته بود که شخصي شب ۲۳ رمضان در حال احياء، پيش از نيمه شب به خواب مي رود؛ در خواب به او ندا مي شود که بلند شو براي احمدي نژاد دعا کن؛ وجود مقدس ولي عصر (عج) دارند براي احمدي نژاد دعا مي کنند. مي گويد، من حتي اسم احمدي نژاد را شنيده بودم و اصلاً او را نمي شناختم! خود ايشان نيز در تاريخ دهم دي ماه، قاطعانه گفته بود که من رئيس جمهور خواهم شد… حالا خواب ديده يا کسي به او گفته است، من نمي دانم…"و پيامك هاي آنروزها چنين منتشر ميشد :*او احمدي نژاد است/مردانه در جهاد است/تک تک قلب ملّت/براي او ستاد است*اخلاق خوش محمدي داري تو/ احسان و صفاي سر مدي داري تو/ نامت همه جا زبانزد اهل ولاء/ زيرا که نژاد احمدي داري تو*تاريخ کلاس درس حق آموز است/ روشن گر حق و باطل امروز است/ در صحنه انتخابات با لطف خدا /ترديد مکن که احمدي نژاد پيروز است*افسوس از اين حکايت درد آلود/ که پاسخ خدمتت فقط تهمت بود/ در صبر و تحمل غرض ورزي ها/ افسانه شدي مثل جومونگ اي محمود*قابل توجه رندان خرابات / باز آمده وقت انتخابات/ برگزيدن مردي چون رجايي /بود سفارش آن پير خرابات*اي يک تنه صد سپاه و ارتش ، اي مرد/ وي حافظ هر اصول و ارزش اي مرد / يک دوره دگر رئيس جمهور بمان / تا ظلم کند به عدل کرنش اي مرد*گرچه بي تو، همه اينجا شيرند/تو نترس، جلو بيا اينها همه اسيرند*کسي که هوادارش يوسف زهرا(عج) ست/ همه روزها براش “سوم تير” ند.*به کار و تلاش و کوشش / کس به محمود ما نرسد/ در تخريب اين بنده خدا / کس به جايي نرسد*دشمنان تو اگر خيل زمين خوارانند/ دوستان تو ولي از نسب بارانند / نهمين دولت مايي و به اين مي نازيم /که ولي نعمت اين دولت , محرومانند.*ذکر الّلهم عجّل نرود از يادم/ اين را تو زنده کردي، نرود از يادم/ بَدان ز تو بد گويند امّا/ خوبي تو هرگز نرود از يادم گزافه نيست، تو کوه اراده اي دکتر!/ هنوز هم به خدا خوب و ساده اي دکتر!/ دلـيل اينـکه دليـر و شجـاع و نستـوهـي/ همين بود که يقين «شيعه زاده اي» دکتر!*به رأي خود ضميمه کن دوباره اشک و آه را/ به سوي حق دوباره کن دست و دل و نگاه را/ که باز هم انتخاب شود کسي که کرد نا اميد/ منافق داخلي و دشمن روسياه را*با مردم رنجيده محشور شدي /کابوس شبانه زر و زور شدي/دست تو نمک نداشت اي ظلم ستيز/ مظلوم ترين رئيس جمهور شدي*ما تشنه لبان عدل وداديم هنوز /ما پيرو رهبر و اماميم هنوز/ با رمز پر از صلابت يا مهدي / در لشگر احمدي نژاديم هنوز صف کشيده اند در مقابلت ستاد هاي رنگارنگ/ هر کدام متعلق به حزب ها و بادهاي رنگارنگ/ غافلند از سفيدها و سياه ها، پيرها و جوان هايي/که هر کدامشان اند احمدي نژادهاي رنگارنگ*از حبّ علي و آل، شاديم همه/ در خط ولا و عدل و داديم همه/با همرهي ملّت آزاده خود/ ما ياور احمدي نژاديم همه تو احمدي نژادي و از تبار آفتاب / خيبر شکن به زمانه و شاگرد بوتراب/ رأي تمام ملّت ايران از آن توست /تا هست گفتمان تو از جنس انقلاب*ما تو را با نذر و با يا ربّ گرفتيم از خدا/ با نماز و اشک و آه شب گرفتيم از خدا/ چون دعا بود رأي ما به دکتر احمدي نژاد/ يار رهبر، حامي مکتب گرفتيم از خدا*ديري است به دنبال کسي مي گرديم /محتاج حضور روشن يک مرديم/ اين است که از ميان مردان خدا /ما روي سوي احمدي نژاد آورديم*ما تجربه تلخ زمستان داريم /بد خاطره از هوا پرستان داريم/ مست از قدح ولايت حاج محمود /ما ديده به رأي مستان داريم*ما به تغيير جهان رأي مي دهيم، يعني به تو/به يکي از صالحان رأي مي دهيم، يعني به تو/به ولايت، به عدالت، به شب و روز کار کردن/ما به اينها همزمان رأي مي دهيم*امروز، زمان عدل و داد است بيا /خرداد مجال انتخاب است بيا/ در مکتب حق حرف چپ و راست مزن / رأي همه احمدي نژاد است بيا*از نسل علي، ولايت نور تويي / “محمود” زمان به وادي نور تويي/ سوگند به آيه آيه مکتب حق /مظلومتر از “رجايي” امروز تويي*ايران به دليرمرد خود مينازد / با احمدياش به دشمنان ميتازد/ با هرکه شود عنايت حق همراه / هرکس که بود مقابلش ميبازد*ما دير زماني است ستادي هستيم /در راه خدا مرد جهادي هستيم/از دشمن و دوست گر ملال آيد باز / ما رهرو احمدي نژادي هستيم*در سايه امن اتّحاديم همه /جان در ره اسلام نهاديم همه / با رهبر فرزانه چو بيعت داريم / پس ياور احمدي نژاديم همه*ما عاشق کيش کربلايي هستيم / دلبسته آن روح خدايي هستيم/ در فکر خطاي خود بمير اي دشمن /چون بار دگر پي رجايي هستيم*افکار امام را منادي باشيم / در قافله نيکنهادي باشيم/ گر عشق امام و رهبري در دل ماست/ حق است که احمدي نژادي باشيم*/ آنان که به دولت نهم خنديدند / در عرصه بي کفايتي گنديدند/ با طعنه به قطره قطره خون شهيد / با ساز و نواي دشمنان رقصيدند*اين کلبه، سراي عدل و داد است بيا / اينجا سخن از «وان يکاد» است بيا / در محفل ما حرف چپ و راست مزن /اين خانه ي احمدي نژاد است بيا*ما طالب پاکي و صفاييم هنوز /ايراني و حامي ولائيم هنوز/ در حمله قدرت طلبان نااهل / ما حامي احمدي نژاديم هنوز از نسل گل و نجابت نور، تويي /محبوب زمان به وادي نور، تويي/سوگند به واژه واژه دفتر عشق / مظلومترين رئيس جمهور تويي*هر چند هزار هزار آرزو برآورده بشد /هر چند که شب سياه رفت و هوا آفتابي بشد/ باز بايد با دشمن نمي توانيم و نشد / احمدي نژاد، ياور محرومان همراه بشد*رزمنده و در صف جهاديم هنوز / نابودگر ظلم و فساديم هنوز/ سوگند به روح قدسي روح الله / ما ياور احمدي نژاديم هنوز ما دل نمي دهيم به اين حرف و گفت ها/ در گوشمان نمي رود اين حرف مُفت ها/ دکتر بدان که تا پاي کار با توايم/ تا بشکنيم گردنِ گردنْ کلفتها*گويند رقيب، ياور محرومان است../ همراه هميشگي مظلومان است../ گوييم: اگر چنين بود از چه کنون/ در جبهه شاه ثروت اندوزان است..؟!!*فساد و رقص کجا؟ جبهه و جهاد کجا؟/ محيط تفرقه و بزم و اتّحاد کجا؟/ در اين زمانه که رأي من و تو تکليف است، /مقام …ي کجا و مقام دکتر احمدي نژاد کجا؟!!*تخريب نکرد، دائم از خدمت گفت/ از آتيه روشن و از عزّت گفت/ احسنت به احمدي نژادي که/ سخن از خوبي خود نگفت، از ملّت گفت*اي کوه صبر و وفا احمدي نژاد/ اي سربلند عبد خدا احمدي نژاد/ با طرح پرتگاه و دگرگوني آمدند/ تا بشکنند نام تو را احمدي نژاد*بر همگان است عيان خدمت احمدي نژاد/ منطبق است با عمل، صحبت احمدي نژاد/ مجري عدل حيدري، پيرو خط رهبري/ با شهدا بود انيس، همّت احمدي نژاد*اي شير شکوه غرشت را ديدند/ آنها که به عزت تو مي خنديدند/آن شب همگي به پاي روشنگريت/ جز “چيز” جواب ديگري نشنيدند*مي غرد و با زخم زبان کار ندارد /کاري به لجن گويي اغيار ندارد/ با ديوهوا سخت بجنگيدکه محمود / حاجت به جوانان “هوا”دار ندارد*لبخندرضايت وَلي ميخواهيم / پيش صف دشمان يلي ميخواهيم/ اصرار به احمدي نژاد است، چرا؟ / چون مالک اشترعلي ميخواهيم*ما پيرو مکتب رسول اللّهيم / در راه و منش، پيرو روح اللّهيم/ با رأي به احمدي نژادِ مظلوم / ما حامي کانديداي حزب اللّهيم*آنها که به دولت نهم خنديدند / از دوست، به دشمنان چرخيدند/ از راه امام و شهدا دور شدند / فردوس، به دنياي عدو بخشيدند*ابر و باد و مه خورشيد فلک درکارند/ تا “کبير” دگري باز به “فين” بسپارند/ احمدي صبر بکن دست خدا بر سر ماست/ مـردم از حيله ي روبه صفتان بيـزارنـد*توپ تانک اهانت، ديگر اثر ندارد/ رقيب اين احمدي، ديگر هنر ندارد*شايد که مرده منطقْ در مسلخ عدالت/طاقت بيار و بنگر، روزي رسد عدالت/ در زير بار تهمت، پشت و پناهمان حق/اي عاشقان مَهدي(عج) از احمدي حمايت*آتشکده ي آتش ِ دردي اي مرد/ اُسطوره ايمان و نبردي اي مرد/ پهناي زمين عرصه نامردان است/تنها تو در اين ميانه مردي اي مرد*يا ربّ، دل دوستان پر از غم نکني/ با تيـر قضـا قامـت مـا خم نکنـي/ اي چرخ، تو را بحق قرآن سوگتد/ يک رأي “احمدي نژاد” کم نکني…*اصرار به احمدي نژاد است، چرا؟ – چون مالک اشترعلي ميخواهيم*با ديوهوا سخت بجنگيدکه محمود – حاجت به جوانان "هوا"دار ندارد*احمدي صبر بکن دست خدا بر سر ماست مـردم از حيله ي روبه صفتان بيـزارنـد*ابر و باد و مه خورشيد فلک درکارند تا "کبير" دگري باز به "فين" بسپارند و خلاصه آنكه احمدي نژاد در جنبش پيامكي و شعر، هم مالك اشتر بود و هم جومونگ. هم يوسف زهراء بود و هم اميركبير…خيبر شكن و …و بوتراب و …دو سه سال اول، همانطور مي پنداشتيم كه قبل از آمدنش، فكر مي كرديم… عليرغم همه كاستي ها، انتقادات، ناراستي ها و رانتخواريهاي نو آمدگان و هزار و يك شاهد و قرينه…، باز هم نمي خواستيم باور كنيم او آن نبود كه مي پنداشتيم…او هم به باور و ترديدمان دامن مي زد و مي گفت كار كار هاشمي و مافيا و استكبار جهاني است و…او البته تا امروز هم همين را مي گويد:دوباره هاشمي رفسنجانيروزنامه ايران ۲۶آذر ۹۰و جالب آنكه اين هاشمي همه كاره {اگرچه به راستي هم، زماني مستدام، خيلي كاره بود}،كه احمدي نژاد و جوانفكر، همه جا ردپاي او را مي يابند، امروز ديگر حتي نمي تواند از مسدود شدن وب سايتش و مصادره پاسپورت خانواده اش، هم جلوگيري كند!و جالب تر آنكه اين هاشمي همان است كه احمدي نژاد همين ايام كه دوباره به او مي تازد، امام جماعت وزير احمدي نژاد است: و جوشش عشق به هاشمي، زماني در قلب معاون اولش زبانه مي كشيد:و او خود نيز زماني،هاشمي را با "درخشندگي و به نيكي"مي ستود:باز هم جالب تر اينكه ديگر كيهان شريعتمداري هم به اين تكنيك، ايراد مي گرفت:"جريان انحرافي هر منتقدي را به هاشمي مي چسباند"كيهان محمد ايماني ۱دي ۱۳۹۰اينچنين شد كه ديگر نمي توانستيم در برابر كوه ترديدهايمان، مقاومت كنيم. آخرهاي دور اولش بود كه ديگر احساس كرديم او آن نكرد كه بايد مي كرد. همه سرمايه عشق و اشتياق ملي را به مغاك فرستاد. همه پشتيباني ها را سوزاند. خودش شد و خودش و يك بيابان سرگرداني پيش روي ما و كشور و آينده. ديگر رفتارش را نميفهميديم و مي نوشتيم كه نگرانيم و سرگشته… اما گوشي شنوا نبود… ديگر انذار و تبشيرهايمان در رجانيوز دوستدار او هم به جايي نمي رسيد.۱۵آبان ۱۳۸۷ناصحانه از احمدي نژاد مي پرسيدم "چگونه مي نگرد كه سوز و ناله اصوليون را نمي بيند و نمي شنود.؟"وزرايش هم با ما هم عقيده بودند و مي گفتند كسي بايد جلويش را بگيرد…اما ديگر كسي نمانده بود!ديگر از او دل بريده بوديم.داستان كردان يك نقطه عطف دل بريدن من بود…اندوهناك، چشم به آينده دوختيم. با قلبي مالامال از سوز و احساس خسران از آمدن او، از سوختن همه اشتياق و اميدمان سوختيم!تا ديروز غصه ما كفشي بود كه نداشتيم، اما امروز غصه پاي نداشته، هم بر آن اضافه شده بود.چهار سال اول احمدي نژاد تمام شده بود .۴سال كاويدن احمدي نژاد و ياران و دوستان و همراهانش براي قضاوت كافي بود….اما او باز هم در فضاي دوگانه احمدي نژاد-هاشمي، و اقبال نسبي مردم خسته، سكاندار قوه اجرايي كشورشد… و دور دومش را آغاز كرد."خاندان هاشمي عليه احمدي نژاد""احمدي نژاد كشون""صلاح مملكت خويش مردمان دانند"اين بار راسخ تر از گذشته، راه و مدلش را پي گرفت.او كه خاتمي را به تيغ انتقاد از ديدارش با شيراك، زخمي به كناري نهاده بود، به خنده ها با سفير اروپايي و چاوز دلخوش بود…***احمدينژاد در مصاحبه راديويي گفته بود:«روزي که رئيسجمهور سابق کشور { ديدارسال ۷۸ جناب آقاي خاتمي با شيراک}،با آن وضعيت به فرانسه رفت يکي از غمانگيزترين روزهاي زندگيام بود؛ چرا که شيراک بالاي پلهها ايستاده بود و رئيسجمهور ايران پلههاي متعدد را پشتسر گذاشت تا به او برسد.»***در چنين فضايي، مدتي بعد تصاويري، در ذم حسن روحاني و خنده هايش با جك استرا منتشر ميشد:و بلاگر شاهراه عدالت، مي نوشت:"بايد از حسن روحاني پرسيد شما كه در كاخ مركز استراتژيك بر صندلي رياست تكيه زده ايد و مدام در حال اظهار جهل براي تخريب دولت نهم هستيد، شما تا به حال چه گلي به سر اين ملت زده ايد؟ مگر جز اين است كه در زمان دبيري شوراي عالي امنيت ملي، با دوستان انگليسي و اروپايي خود همچون "جك استراو" بر سر ميز مذاكره در موضع كاملا منفعلانه مي نشستيد و با قهقه هاي مستانه بر سر منافع ملي كشور معامله مي كرديد؟ آقاي روحاني شما ديگر لطفا لب به دفاع از ملت نگشائيد كه تنها خود را بيشتر رسوا خواهيد كرد."اما مدتي بعد از آن خنده هاي مورد انتقاد، دوشنبه ۱۴ آذر۹۰ از ديدار علي اكبر صالحي و گيدو وستروله وزراي خارجه ايران و آلمان در حاشيه اجلاس بن۲ درباره افغانستان، تصويري خندان در پايگاه خبري الف منتسب به اصول گرايان، منتشر شد،و يكي از كاربران الف نوشت:کم کم دارد دست احمدي نژاد باز مي شود و همه شعارهايي که داد را برعکس عمل مي کند.کي بود که از خاتمي انتقاد مي کرد که چرا ميتران{شيراك}، دوقدم کم آمد جلو و ايران را ذليل کرد؟خاتمي و ذلتش در برابر غربي ها قبول ولي اين رفتار ذليلانه صالحي که مي خندد و طرف آلماني اش محکم و جدي نگاه مي کند خداوکيلي از ماجراي خاتمي – ميتران ذليلانه تر است. ۱۳۹۰-۰۹-۱۵كاربر ديگري هم نوشت:به اين مي گن دم خروس و قسم حضرت عباس.لبخند اينجا و اشغال سفارت خونه توي ايران ۱۳۹۰-۰۹-۱۵و ديگر كسي به لبخند احمدي نژاد و وزيرش و سفير فلان كشور غربي،كاري نداشت: :! و نيز فشردن دست امير سعودي توسط وزير امور خارجه اش. و ديگر كسي از دوستان همراهش به پاسخ از آن فرماندار و استاندار و شهردار ساده زيست و دعاي فرج خوان، نپرداخت كه سفرکاری نيويورك با خانواده چرا؟ مهدي احمدي نژاد، عروس و مادر عروس رئيس جمهور در رديف وسط*** گويي ديگر يادشان رفته بود احمدي نژاد، ديگر فرماندار نيست ! ***او كه هواپيماي اختصاصي را خوش نداشت، اجازه داد خود، معاونين، و وزرايش با هواپيماي اختصاصي اين ور و آن ور دنيا بروند:***او كه منادي عدالت و راستي بود، با جاعلان و دروغگويان هم سفره شد…محمود احمدي نژاد در كتاب تاريخ ايران، يك پارگراف و يك جمله از خود به، يادگار خواهد گذاشت:***او براي رفع كاستي ها و نقائص دولتهاي قبل از خودش، شعار هاي درستي داد ه بود، اما بجاي اهتمام بر ساختار سازي و سيستم سازي عالمانه، و به خدمت گرفتن درياي بيكران اميد و جوشش، دولتي رفاقتي- خانوادگي شكل داد و آن كرد كه نبايد مي كرد…استاندارد را نيز به دادماد سپرد و اگر نبود خروش یکپارچه منتقدان، چه بسا این ننگ در کارنامه دولت می ماندشايد يادش رفته بود كه گذشتگان نيز با دامادها، استاندارد مي ساختند…قرار بود او ، چون لقمان حكيم از گذشتگان پند گيرد… حيف كه حكيمي نكرد و حكمت و پندي بكار نگرفت.از نردبان شور و شعور مردم و خواص مردمي بالا رفت اما خيلي زود همه چيز را فراموش كرد…و تنها آنهنگام كه موج بيداري شدت مي گرفت، چيزهايي از شعارهايش بيادش مي آمد و حكمش را پس مي گرفت:***او كه فراخوان خدمت براي حضور خادمين در كابينه اش مي داد:انتصاباتش را با محافل بنيان مي نهاد… واو كه قرار نبود قبيله اي حكومت كند، همان كرد كه پيشينيانش مي كردند: و او گامي به پيش ننهاد… نه تنها ما را با نظام انتصابات متعارف، تنها گذاشت، بلكه بر عمق بداخلاقي ها،هم افزود: و …تازه يادم مي آيد مطلب۲آذر ۱۳۸۵احمدي نژاد در وبلاگش را :"ديوانسالاري در خدمت مردم نه مردم در خدمت ديوانسالاري"در زمان صدارت آنكسي كه زنگ عدالت را همواره به صدا در مي آورد، و دلبستگان به او، وي را دزدگير ۸۸ مي خواندند:و از او كه مي گفت نام و نشان مفسدين را در جيب دارد، مي خواستند مفسد را معرفي كند،اختلاس بزرگ شكل گرفت . در حاليكه وزيرش گفت:"احمدي نژاد به من گفت كه جهرمي را به رياست بانك صادرات بگذار""احمدي نژاد گفت كه جهرمي را به رياست بانك صادرات بگذار". و يارنزديكش، علت را به جاي ديگري حواله نمود،كه البته راست هم مي گفت:"ريشه فساد شكاف هاي ناشي از عدم نظارت است". جوانفكر ۶ مهر ۱۳۹۰واز "جيگردار نژاد"، آنچنان كه پيش تر، نشان داده ميشد،چندان خبري نبود. گويي يادش رفته بود كه "علفهاي هرز بايد چيده شوند":و… ناخودآگاه به ياد اطلاعيه مهر ۱۳۸۶ دفتر رئيس جمهور در مورد بيت المال مي افتم:"اطلاعيه دفتر رئيس جمهور در باره كساني كه خواستار جبران خسارت بيت المال هستند".و اينكه دولتي را به ما نشان مي دادند كه ايثارگري مي كرد و بار مالي لايحه مقابله با فساد را مي پذيرفت:"دولت بار مالي لايحه ارتقاي سلامت اداري و مقابله با فساد را پذيرفت"و …چنين شد كه چند سال بعد، فهميديم اشتباه كرديم…۶سال بعد در همچنان به همان پاشنه سابق مي چرخيد و مشكلات همچنان باقي بود:***رئيس جمهور خاتمي در سال ۱۳۸۴ مي گفت:"براي رسيدن به اين مراسم {مراسمي در دانشگاه تهران}،زمان كوتاهتري حدود ۲۰ دقيقه را تنظيم كرده بودم، ولي در ترافيك، حدود ۵۵ دقيقه گرفتار شدم."در سال ۹۰ اما پروين احمدينژاد خواهر رئيس جمهور جديد در سيصد و بيست و ششمين جلسه علني شوراي اسلامي شهر تهران در نطق خارج از دستور چنين مي گفت:" در پي بارندگي امروز ترافيك سنگيني به دليل آبگرفتگي معابر ايجاد شد كه بنده مسير ۴۵ دقيقهاي را بيش از ۲ ساعت در راه بودم ."بگذاريد از مسكن نگوييم و اينكه در نخستين نشست خبري سال ۱۳۸۷گفته بود:"شخصا در بخش مسكن وارد مي شوم."واز طرح هزار متر زمين رايگان براي به هر ايرانيو از وعده پنج اقتصاد اول دنيا:از اهداف سند چشم انداز كه گفته بود:"زودتر از افق ۲۰ ساله به اهداف سند چشم انداز مي رسيم."و از پول نفت سر سفره هاي مردماز طرح ملي تامين آتيه مهر رضا (طرح تامين آتيه نوزادان)واز دستور۶شهريور ۱۳۸۷ در باره مدارك جعلي مديران:و از يك بام و دو هواي چکی که مدیرکل معاون پارلمانی اش به نمايندگان مجلس مي داد تا به داد مساجد!!! حوزه های انتخابیه برسند!! و خيلي چيزهاي ديگر.بي دليل نيست كه نويسنده وبلاگ آهستان كه خود را زماني"يک نيروي احمدينژادي نژادي متعصب"،مي دانست،در فروردين ۱۳۹۰مي نويسد:"ديگر خودم را احمدينژادي نميدانم".چرا كه او درك كرده بود ديگر حق با احمدي نژاد نيست:"از نگاه من ِ احمدينژادي، هميشه و در همه حال، حق با احمدينژاد بود. اگر شخصي با مدرک جعلي و تقلبي وزير ميشد، حتما توطئه رييس مجلس بود براي لکه دار کردن آبروي احمدينژاد. اگر وزيري استيضاح ميشد، حتما توطئه مجلس مدعي اصولگرايي بود براي ضربه زدن به دولت اصولگرا! اگر مثلا با طرح دولت درباره تغيير نکردن ساعت رسمي کشور مخالفت ميشد، حتما مخالفت با نظرات کارشناسي دولت بود!…"از نگاه احمدينژاديها حق هميشه با احمدينژاد بود و احمدينژاد هم هميشه با حق! ديگران اگر با او همکاري ميکردند قابل ترحم بودند وگرنه حتما ريگي به کفش داشتند.احمدي نژادي ها حتي به وزراي برکنار شده دولت احمدينژاد هم به ديده شک و ترديد نگاه ميکردند و هرگونه اظهار نظر آنها را بعد از برکناري، ناشي از کينه آنها نسبت به احمدينژاد ميدانستند. چه پور محمدي وزارت کشور و چه صفار هرندي وزارت فرهنگ و چه متکي برکنار شده در سنگال!البته ماجرا به همينجا ختم نشد. کم کم اين نگاه شک آلود و اهانت آميز، دامن علما و مراجع را هم گرفت و باز هم معيار قضاوت درباره مراجع، حمايت و يا عدم حمايت آنها از دولت و احمدينژاد شد."و من سخن اميرحسين، كاربر وب سايت الف در ۱۵/۴/۱۳۸۷، را چند بار ديگر با خودم مرور مي كنم:امير حسين ۱۳۸۷-۰۴-۱۵ ۱۳:۲۱:۲۶واقعا دولتهاي خاتمي و هاشمي چه تاجي به سر مازده بودند که دکتر احمدي نژاد را متهم ميکنيد در شرايطي که الان تورم ۲۰% است آيا تورم۲۸% دولت خاتمي و تورم ۴۹% دولت هاشمي را از ياد برده ايد يا نرخ بيکاري ۱۰ %الان را با بيکاري ۱۸%دولت خاتمي يا ۲۵%دولت هاشمي.تنها مشکلي که احمدي نژاد دارد و مورد قبول شما نيست اينست:احمدي نژاد پاک دست است و مثل بقيه دزد و دست کج نيست .احمدي نژاد مثل خاتمي هواپيماي اختصاصي با پول بيت المال نمي خرد.احمدي نژاد مثل هاشمي اقوام و بستگان خود را دور خود جمع نميکند.احمدي نژاد راحت به ميان مردم ميرود و مثل آقايان طوري نيست که اجازه ندهد يکنفر از چند کيلومتري او رد شود.احمدي نژاد با دختران و زنان ايتاليايي دست نمي دهد و از امام زمان(عج)سخن ميگويد.احمدي نژاد مثل خاتمي در اجلاس صهيونيستي بيلدربرگ شرکت نميکند ولي از محو اسرائيل و هلوکاست ميگويد.احمدي نژاد مثل آقايان خصوصي سازي را اختصاصي سازي تعبير نميکند و مردم را مقدم بر آشنايان ميداند.احمدي نژاد با شجاعت بر حق مردم بر انرژي هسته اي پافشاري ميکند و مثل آقايان از سر ترس و خيلي چيزهاي ديگر ۵/۲ سال تعليق را نمي پذيرد. احمدي نژاد مثل آقايان زنان رقاصه را براي جشن ايران زمين خوزستان دعوت نميکند در عوض به هيئات مذهبي کمک ميکند.احمدي نژاد معتقد به ولايت فقيه و نظام است و غائله ۱۸ تيري به وجود نمي آورد و چانه زني از بالا و فشار از پائين را ترويج نميکند.احمدي نژاد مثل آقايان امام حسين (ع) و شهادت را خشونت طلب و خشونت طلبي و کشته شدن امام حسين (ع) به دست يزيد را نتيجه کشته شدن کفار به دست پيامبر نميداند ولي در هيئات مذهبي شرکت ميکند.احمدي نژاد پيرو خط امام است و مثل آقايان خط امام و امام را به موزه نميسپارد.احمدي نژاد مثل آقايان معتقد نيست که ميتوان حتي عليه خدا هم تظاهرات کرد.اينها و خيلي چيزهاي ديگر احمدي نژاد را در نزد شما نا محبوب و خاتمي و ديگران را محبوب ميکند. (۷۰۱۸۵)و از خودم مي پرسم آيا عدالت تبصره مي خورد؟ من نيز،امروز و پس از روزها و ساليان،از فرجام اعتماد به احمدي نژاد مي پرسم: …بگذاريد فقط در انتها بگويم:در اين سخنگاه، نه قصد تاييد و تقديس كسي را داشته ام و نه در پي تكفير و تكذيبم.حتي نمي خواهم بگويم همه سخنان رئيس دولت نهم و دهم، ناراست يا راست است.،{كه البته برخي از آنها راستند و برخي هم ناراست…..}فقط دلم مي خواهد بپرسم چرا؟…و چه بايد كرد؟صفحه تقويم را نگاه مي كنم. چيزي به سالگرد تولد انقلاب اسلامی نمانده است…آرمانهايش را كجا و كي پيدا كنيم؟ارجاعات: |
| یکی از اختیارات نمایندگان محترم مجلس که می توان گفت مهمترین ابزار نظارتی ایشان نیز به شمار می رود ، حق استیضاح رئیس جمهور و وزرا می باشد که بر اساس اصل ۸۹ قانون اساسی به آنها اعطا گردیده است. اما اینکه نمایندگان مردم از این حق چگونه استفاده نمایند به درجه استقلال ، وجدان حرفه ای و هوشیاری آنها بستگی دارد . با مروری بسیار سطحی بر عملکرد دولت می توان به راحتی به این نتیجه رسید که نمایندگان گویا فراموش کرده اند که چنین ابزاری نیز در احتیار دارند. اگر ما بطور کلی ارکان جامعه را بر اساس قانون ، اقتصاد ، سیاست و فرهنگ در نظر بگیریم پرسشی که مطرح می شود اینست که عملکرد دولت کدامیک از این بخشها را از آسیب مصون نگه داشته است؟ متأسفانه به هر یک از این حوزه ها که نظری بیندازیم با حجم انبوهی از سوء مدیریت که همه بخشهای مذکور را تا آستانه نابودی پیش برده مواجه می شویم.کدام رئیس جمهور تاکنون در برابر نظر ولایت فقیه ایستادگی نموده ؟ کدام دولت از اینچنین کابینه بی ثباتی برخوردار بوده بطوریکه دوره عمر وزیران دولت در این دو دوره از کشورهای عراق و افغانستان در دوران بحرانی جنگ نیز کمتر بوده است . مگر سازمان بازرسی و خود مجلس محترم پرونده سنگین تخلفات قانونی دولت را بارها مطرح نکرده است؟ مگر جمیع اقتصاددانان آشفتگی و انهدام اقتصاد را ناشی از بی تدبیری دولت نمی دانند؟ مگر اختلاس باور نکردنی ۳۰۰۰ میلیاردی در همین دولت اتفاق نیفتاده ؟ مگر حجم تحریم ها و تهدیدات قدرتهای خارجی در همین دولت و بواسطه تصمیمات نسنجده همین سیاستمداران به اوج نرسیده ؟ مگر نابسامانی نظام اداری ناشی از انحلال سازمان مدیریت حاصل تفکرات آقایان نبوده ؟ بودجه ریزی که متعارف ترین امور بوده کجا چنین وخامتی داشته ؟مگر رواج بی اخلاقی در عرصه سیاست و فرهنگ قبل از این دولت از چنین سابقه برخوردار بوده ؟ و ….نمایندگان محترم آیا برای طرح عدم کفایت رئیس جمهور حتما باید کشور با خاک یکسان شود تا شما از این اهرم نظارتی استفاده نمایید؟ نگذارید آیندگان درباره شما و خواب عمیقتان افسانه ها بسرایند . لطفا بیدار شوید. |
| احمدی نژاد با بیان اینکه در قضیه التهاب بازار سکه و ارز ۲ تا ۳ گروه مقصر بودند گفت: باندهای دلالی،اشتباهات بانک مرکزی و برخی دستگاه ها و انتشار اخبار لحظه ای توسط خبرگزاری ها مقصران اصلی این التهاب آفرینی ها بودند. به گزارش خبرنگار حوزه دولت باشگاه خبرنگاران، محمود احمدی نژاد رئیس جمهور در سخنانی در مراسم افتتاح چندین طرح عمرانی و معدنی در کرمان با بیان اینکه تحول و طوفانی که ما می گوییم، در راه است خطاب به قدرتهای مستکبر جهانی افزود: چرا آنرا نمی بینید و این طوفان همه شما را از ریشه خواهد کند.رئیس جمهور گفت: ملتهای منطقه باید دقت کنند و به هر کسی که ادعای دموکراسی و مردمی بودن می کند اعتماد نکنند و بسنجند که او تا چه اندازه با رژیم صهیونیستی و استیلای غرب و امریکا مخالف است و اگر در این وادیها نیست پس ادعای او نیز دروغ است.احمدی نژاد با تاکید بر اینکه دشمن اصلی استقلال، آزادی و عزت ملتها سلطه غرب،آمریکا و متحدانش و رژیم صهیونیستی هستند، افزود: بدون مقابله با اینها محال است کسی بتواند استقلال خود را حفظ کند.وی با بیان اینکه به آنها نصیحت می کنم رفتار خود را با ایران درست کنند،گفت: آنها به دروغ می گویند هدف ما ملت ایران نیست اگر هدف شما از تحریم، ملت ایران نیست پس کیست؟رئیس جمهور افزود: انهایی که مسئول، وزیر و وکیل هستند،ککشان هم نمی گزد انها با ماشین دولت سرکار می آیند و حقوقشان نیز سرجایشان است و به انها فشاری وارد نمی شود.وی با تاکید بر اینکه به کسانی که در حکومت هستند فشاری وارد نمی شود ادامه داد: معلوم است شما می خواهید به توده های مردم فشار وارد کنید.احمدی نژاد گفت: شما دشمن ملت ایران هستید چون ملت ایران تصمیم گرفتند قله ها را فتح کنند و این ملت در حال پیدا کردن خود در تاریخ است و برای دنیا حرف دارد.وی افزود:تاریخ نشان داده است که ملت ایران از همه موانع عبور خواهد کرد و هر چه موانع بزرگتر باشد اراده ملت ایران مستحکم تر است.رئیس جمهور گفت: انها بهانه می اورند که ایران از مذاکرات طفره می رود در حالیکه اینگونه نیست و شما هر دفعه بهانه می گیرید و در آستانه مذاکرات قطعنامه صادر می کنید و بهانه می آورید تا شاید مذاکرات به هم بخورد.احمدی نژاد افزود: برای چه ما باید از مذاکره فرار کنیم؟ کسی که منطق دارد و حق با اوست چگونه و چرا از مذاکره خودداری کند؟وی ادامه داد: معلوم است آنهایی که می خواهند زور بگویند و قلدری کنند مخالف مذاکره هستند و همیشه بهانه می آورند و به گردن ما می اندازند.رئیس جمهور تاکید کرد: انها از این رفتار خود باید دست بردارند، بهترین حالت برای آنها دوستی و همراهی با ملت ایران است.احمدی نژاد گفت: دوران قلدریها و گردن کلفتی ها به پایان رسیده و همه انها سوار یک کشتی هستند که در حال غرق شدن است.وی افزود: ملت ایران هر چه نیاز داشته باشد از دل این خاک بدست می اورد.احمدی نژاد اضافه کرد: شما به ما احتیاج دارید آمریکاییها ۳۰ سال است که از ما نفت نمی خرند بانک مرکزی ما ارتباطی با شما نداشته است. کل اروپا مگر چقدر هستند؟ ما حدود ۲۰۰میلیارد دلار مبادلات خارجی داریم که ۲۳ تا ۲۴ میلیارد دلار آن با اروپایی هاست.وی با بیان اینکه دنیا برای ما تنگ نشده است تصریح کرد: زمانی ۹۰ درصد تجارت ما با اروپا بود و الان به ۱۰ در صد رسیده است و این ۱۰ درصد را نیز ما داوطلب نیستیم و خوشی زیر دل شما زده است.رئیس جمهور تاکید کرد: تجربه نشان داده است، ملت ایران ضرر نمی کند.رئیس جمهور در ادامه گفت: طرح مسکن مهر تا جایی باید اجرا شود که دیگر بورس بازی، قیمت های فزاینده، فشارهای سنگین به مردم و دغدغه های رفع نشدنی در این باره ریشه کن شود.احمدی نژاد در مراسم بهره برداری از طرح های عمرانی و صنعتی در استان کرمان افزود: اجرای این طرح آن قدر ادامه می یابد تا جوانانی که می خواهند ازدواج کنند و کسانی که سال های در انتظار مسکن هستند بتوانند با شرایط آسان صاحب خانه شوند.وی تاکید کرد: شکل و معماری خانه ها به ویژه در استان هایی مانند کرمان که زمین بسیار داریم باید به سرعت متحول شود.رئیس جمهور گفت: دلیلی ندارد مردم در خانه های محدود زندگی کنند، مقداری ما و مقداری هم خود مردم کمک کنند تا بتوان خانه های بزرگ و مناسب تری برای خانواده ها متناسب با فرهنگ و آرمان های خودمان بنا کنیم.احمدی نژاد با تبریک به همه کسانی که امروز صاحب مسکن می شوند ابراز امیدواری کرد، روزی برسد که حتی یک ایرانی بدون مسکن هم نداشته باشیم.رئیس جمهور گفت : امروز در مجموعه مسکن استان کرمان ۱۴ طرح با سرمایه گذاری ۳۰۰ میلیارد تومان اجرا شد.وی همچنین با اشاره به اجرای طرح های فرودگاهی در استان کرمان ابراز امیدواری کرد، با بهره برداری از دیگر طرح ها در این بخش، از نظر حمل و نقل و مسافرت ها به سرعت در شرایط مناسب تری قرار گیریم.احمدی نژاد افزود: هم اکنون در بحث اکتشاف معادن، فرآوری و تولید پایه فعال هستیم و این خوب است و با توجه به اینکه ذخایر ما زیاد است امیدواریم رتبه های جهانی ما بهتر شود و طرح ها به سرعت به نتیجه برسد.رئیس جمهور با بیان اینکه تولید اصل مس کار بسیار خوبی است و متخصصان ما آن را به خوبی فرا گرفته اند گفت: اما همه ارزش های افزوده کار بر روی مس در این مرحله نیست و بخش مهمی از آن در صنایع پایین دستی است.احمدی نژاد تاکید کرد: صنایع مس و وزارت صنعت، معدن و تجارت باید در این زمینه پیشقدم شوند.رئیس جمهور با بیان اینکه درآمد سرانه استان کرمان به لحاظ عددی بالاست افزود: اما به لحاظ واقعی چون مس تولید و صادر می شود و سهامداران نیز محدود هستند در زندگی مردم نمی چرخد.احمدی نژاد با تاکید بر اینکه صنایع پایین دستی این درآمد را در بدنه اجتماعی توزیع می کنند گفت: استان کرمان ۲۳ شهرستان دارد که در هر یک از آنها می توان یک واحد ایجاد کرد و همه جوان ها سر کار بروند و ارزش افزوده نیز در شهرستان بماند.رئیس جمهور ساماندهی نیروهای انسانی در شرکت های مس را خواستار شد و تاکید کرد: شرکت های واسطه باید برچیده شوند و با لحاظ کردن سوابق کارکنان، همه آنها به طور مستقیم با شرکت ها کار کنند.احمدی نژاد همچنین از شرکت های مس خواست در ظرف ۴ ماه ۱۵۰۰ کارمند اضافه کنند و برای اجرای طرح های بعدی آماده شوند.رئیس جمهور افزود: برای اینکه بتوانیم عزت، کرامت و استقلال خود را حفظ کنیم و در این هیاهو و سر و صداهای عالم بمانیم باید ایران را بسازیم و مسائل را حل کنیم.وی اضافه کرد:کشاورزی، صنایع دستی و گردشگری ایران ذخایر و فرصتی است که باید همه ان را فعال کرد زیرا ما ملتی دارای پیام هستیم.وی گفت: ما دنبال اصل توحید، عدالت و اصل پیام هستیم و ایران به توحید، عدالت، فرهنگ و پیروی از پیامبر گرامی اسلام (ص) و امیرالمومنین(ع) و اهل بیتش شناخته شده است وهمه چیر این ایران باید بهترین باشد.رئیس جمهور افزود: ایران باید در علم و اقتصاد و آبادانی سرامد باشد و ناخوشایند است که در ایران بیکار وجود دارد و من تعجب می کنم که بعضی ها در مناصب حکومتی هستند و هیچ دغدغه این چیزها را ندارند و عده ای را هم که جمع شده اند و می گویند بگذارید اشتغال و مسکن را درست کنیم حسابی نوازش می کنند.احمدی نژاد گفت: چطور می شود انسان در این کشور زندگی کند اینها را ببیند و دغدغه نداشته باشد؟ بروید ببینید جایی فقر هست و آب، راه، بیمارستان و مدرسه نیست.وی افزود: در همین شهرک یادگار امام در رفسنجان که طرح مسکن مهر افتتاح شد با وجود انکه شهرک بزرگی است اسفالت ندارد که البته قرارشد وزیر و استاندار کمک و همت کنند و مشکلات را رفع کنند.رئیس جمهور در ادامه سخنانش گفت: ما معتقدیم که گسترده ترین حمایت و پشتیبانی برای آن حرکت جهانی و عدالت جهانی از ایران است و ملت ایران پیشتازان ایمان به امام عصر (عج) و پشتیبان آن حضرت هستند.احمدی نژاد افزود: ما معتقدیم همه این انقلاب درست شد برای اینکه مقدمه این اتفاق نورانی شود تا ایران پیشرفته، قدرتمند، آباد و عزیز و الگو باشد.وی با اشاره به اینکه همه وحشت و ناراحتی دشمنان ما از این است که ایران پیشرفته و شکوفا شود، گفت: باید ایران را با هم بسازیم که مهمتر از این مسئولیتی وجود ندارد و مهمتر از این کار انقلابی نیست.احمدی نژاد افزود: دینی ترین کار، خدمت به مردم و خدمت به پیشرفته جامعه است و همه استعدادها برای رسیدن به این هدف وجود دارد.رئیس جمهور ادامه داد: دیشب جلسه ای با جمعی از شرکت های دانش بنیان داشتیم و گزارشی از کارهایشان دادند و واقعا ایران، سرشار از استعداد است که باید همه کمک کنیم و البته زحمت دارد و انسان باید سختی را تحمل و پیگیری کند.وی با بیان اینکه ساختن نیازمند زحمت است، گفت: همه سر و صداهایی که درباره ایران هست به خاطر این است که می بینند ایران روی ریل پیشرفت افتاده است و می خواهند مانع شوند.رئیس جمهور در ادامه سخنانش گفت: انسان تعجب می کند که چرا یک عده این قدر سقوط کردند و در خواب دوران استعمارند.احمدی نژاد افزود: این چه ادبیاتی است که در برابر یک ملت بزرگ به کار می برید، خجالت نمی کشید شما با ملت ایران اینگونه صحبت می کنید، ان وقت چه انتظاری دارید.وی گفت: فکر می کنید به کجا می خواهید برسید، چه رفتاری با این ملت می کنید و دور هم جمع می شوید بیانیه صادر می کنید.رئیس جمهور با بیان اینکه این ملت همه تاریخ را در نوردیده است، افزود: خجالت بکشید و از این رفتار زشت دست بردارید.احمدی نژاد افزود: خیال کردید رفتید یک مشت ادم را فریب دادید در اطراف ما و بر آنان مسلط شدید؛ ملت ایران هم همینطورند؟رئیس جمهور افزود: اینها می خواهند به دست یک عدهای، عده دیگر را بزنند. سرهایشان را در برف فرو کرده اند و نمی بینند، تاریخ و عالم دارد، می بیند.رئیس جمهور افزود: تا سوریه است بعضی ها پیش امریکا و اروپا عزیزند، سوریه نباشد شما به اندازه یک دستمال هم پیش امریکا و اروپا ارزش ندارید، چه ارزشی دارید، شما را می خواهند برای زدن ان وقتی زدند، شما به چه دردشان می خورید و چی دارید، فکر می کنید به خاطر نفت شما را نگه می دارند نه خیر، یک نوکر دیگر جای شما می گذارند.رئیس جمهور گفت : رژیم صهیونیستی فلسفه وجودی اش را از دست داده و کارش تمام است.احمدی نژاد افزود: غربی ها خیال می کنند با بازی و فشار آوردن به برخی کشورها و جمهوری اسلامی ایران و به کار گیری برخی به خواب رفته های منطقه می توانند رژیم صهیونیستی را نجات دهند که این خوابی آشفته و تعبیرنشدنی است.وی گفت: مگر رژیمی می تواند در خاورمیانه بدون آن که فلسفه وجودی و ارتباط ریشه ای اش با جغرافیا، تاریخ و ملت های منطقه تعریف شده باشد دوام بیاورد؟رئیس جمهور با بیان این که کار رژیم صهیونیستی تمام شدنی است افزود: اگر همین امروز در سرزمین های اشغالی با حضور همان کسانی که خودشان با وعده و فریب به این منطقه آورده اند رفراندوم آزاد برگزار کنند معلوم می شود که همه شان از صهیونیست ها متنفرند.احمدی نژاد رژیم صهیونیستی را رفتنی دانست و اضافه کرد: این ها نیاز به موشک و بمب اتم ندارند که می گویند ایران چون با این رژیم مخالف است می خواهد بمب اتم بسازد. این رژیم درحال سقوط است و حتی به تلنگر نیاز ندارد زیرا معلوم شده که این رژیم ، فریب بزرگ تاریخی بوده است.رئیس جمهور گفت: افراد دیگر و صاحبان قدرت و ثروت در پشت صحنه، رژیم صهیونیستی را اداره می کنند که دوره این کارها تمام شده است.وی همچنین با اشاره به فشار برخی کشورهای منطقه به سوریه گفت: عده ای از این کشورها واگذاری قدرت، برگزاری انتخابات و مشارکت مخالفان در حکومت سوریه را خواستار شده اند اما مگر خودشان این کار را کرده اند؟احمدی نژاد افزود: بیچاره ها درحال پیچیدن نسخه خود هستند متوجه نیستند. خیال می کنند یکی دیگر را می زنند اما خودشان را می زنند زیرا اسیرند و تعهد داده اند.چرا به آمریکا و اروپا تعهد داده اید؟ آن ها به شما نیازمند هستند. چرا در نقشه آمریکا و اروپا بازی می کنید.وی گفت: البته معتقدیم عدالت، آزادی، حق تعیین سرنوشت، کرامت و توحید حق همه ملت هاست همه باید آزاد باشند و همه جا باید انتخابات برگزار شود اما مضحک است که شما مدعی شده اید.رئیس جمهور افزود: متوجه نیستند که خودشان را می زنند. برخی شان درباره ایران هم سخن می گویند ؛ در حالی که حرفشان برای اطرافیانشان هم خنده دار است.احمدی نژاد گفت: هم غربی ها را و هم این ها را نصیحت کردیم منتهی مثل این که در گوششان پنبه گذاشته اند. امیدواریم دستی پیدا شود و این پنبه ها را بیرون بیاورد.رئیس جمهور همچنین خطاب به دولتمردان آمریکا گفت : به کجا می روید؟ چرا هیجان زده شده اید، فریاد می زنید، تهدید می کنید و شعار می دهید؟ به همه شان نصیحت می کنیم که این راه رو به بن بست و سقوط است.احمدی نژاد افزود: به فرض که توانستید ضربه ای هم به سوریه بزنید بعدش چه؟ فکرکرده اید رژیم صهیونیستی با این اقدامات نجات می یابد؟ اشتباه می کنید شما دو سه سال را می بینید ما تاریخ را می بینیم.رئیس جمهور گفت: کسانی از راه های دور آمدند و به اشغال ایران فکر کردند کشورمان ملک آنان شده است اما هنوز یک نسل نگذشته بود که فرزندانشان فارسی سخن می گفتند و خود را ایرانی می دانستند و حاضر نبودند خود را متعلق به سرزمین پدری شان بدانند.رئیس جمهور گفت: بعضی ها خیلی بد اخلاق و خراب شده اند. به خاطر یک کرسی نمایندگی مجلس و یا پست دولتی با تشکیل باندها و گروهها چه ها که نمی کنند.احمدی نژاد با بیان اینکه نمونه ای از اقدامات این گروهها داستان ارز و طلاست به شیوه های مختلف مصرف ارز در کشور اشاره کرد و افزود: گروهی برای واردات عده ای هم برای سرمایه گذاری در خارج از کشور و عده ای دیگر هم برای امور مسافرتی از مصرف کنندگان ارز هستند.وی اضافه کرد: همه کسانی که ارز می خواهند بانک مرکزی ارز موردنیازشان را تأمین کرده و اکنون هم با قیمت پایه تأمین می کند و حتی یک نفر هم طی امسال پیدا نشده است که بگوید می خواستم کالایی وارد کنم اما بانک مرکزی به من ارز نداد.رئیس جمهور همچنین گفت: سال گذشته ۸۰ تا ۹۰ میلیارد دلار ذخیره ارزی در حساب های بانک مرکزی و دیگر بانک ها داشتیم و تا پایان امسال هم بیش از ۹۰ میلیارد دلار از فروش نفت ، میعانات گازی و بنزین حاصل خواهد شد و البته در ۱۰ ماهه نخست امسال ۸۲ میلیارد دلار آن عاید شده است.احمدی نژاد افزود: در ۹ ماه نخست امسال ۳۲ میلیارد دلار صادرات غیر نفتی داشتیم که این رقم تا پایان سال ، ۴۵ میلیارد دلار پیش بینی می شود و جمع این مبلغ با درآمد نفتی ۱۳۵ میلیارد دلار خواهد شد.وی ادامه داد: ارزش کل کالایی که در ۹ ماهه نخست امسال وارد کشور شد ۴۴ میلیارد دلار بود که تا پایان سال پیش بینی می شود به ۶۰ میلیارد دلار برسد که البته بانک مرکزی تاکنون ۵۵ میلیارد دلار ارز فروخته و از این پس هم می فروشد. آیا با این وجود کمبود ارز در کشور داریم؟رئیس جمهور گفت: پس مشکل کجاست و این همه سر و صداها چه بود و اینکه قیمت ارز بالا برود چه بود.احمدی نژاد افزود: در این قضیه ۲ تا ۳ گروه دست اندرکار بودند که گروه نخست آن باندهای دلالی بودند که همیشه از آشفته بازار سود می برند و آمدند با استفاده از برخی خلاء های قانونی سر و صداهایی درست کردند که البته در بانک مرکزی و برخی دستگاه ها اشتباهاتی هم بود به این دلیل که به این سیستم اعتماد کردند و هر چه ارز خواستند به آنها دادند تا به دست وارد کننده و یا کسانی که نیاز دارند برسد.رئیس جمهور گفت: این گروه به جای اینکه ارز را به وارد کننده بدهند در جیب خود گذاشتند، سر و صداها کردند که قیمت ارز قرار است تا ۲ تا ۳ هزار تومان افزایش پیدا کند تا اینکه گرانتر بفروشند.احمدی نژاد افزود: یک گروه دیگر که با اینها جفت شدند برخی سیاسیون بودند البته به ظاهر سیاسیون، از آن طرف به بانک مرکزی فشار می آوردند که چرا قیمت ارز را بالا نمی برید، این بیت المال است قیمت را باید بالا ببرید.وی اضافه کرد: سپس خود اینها می روند بیرون می ایستند و می گویند دولت نمی تواند، نمی خواهد و توان اقتصادی ندارد و آشفته بازاری درست کردند که عده ای چند روزی حسابی بردند.احمدی نژاد گفت: در برخی روزهای تعطیل، برخی خبرگزاری ها به صورت لحظه ای درباره قیمت سکه و ارز پیامک می دادند و بازی زشت اقتصادی، سیاسی و رسانه ای بود. |
| برای تماشا و دانلود فایل ضمیمه را باز نمایید |
| يک ايراني از پرسنل نمايندگي سازمان ملل در آنکارا روز شنبه در محل انبار خانه جديدي که در ناحيه «الوان کنت» اجاره کرده بود چند کيسه نايلون مشکوک كشف كرد.به گزارش ایسنا، يک ايراني با كشف بموقع چند کيسه نايلون مشکوک، آنکارا را از احتمال انفجاري مهيب نجات داد.يک ايراني از پرسنل نمايندگي سازمان ملل در آنکارا روز شنبه در محل انبار خانه جديدي که در ناحيه «الوان کنت» اجاره کرده بود چند کيسه نايلون مشکوک كشف كرد.وي موضوع را با صاحبخانه خود در ميان گذاشت اما پس از آن که متوجه شد او نيز اطلاعي در اين زمينه ندارد، بلافاصله مراتب را به پليس خبرداد.روزنامه مليت چاپ تركيه همچنين نوشت: در بررسيهاي انجام شده از سوي کارشناسان تيم مبارزه با تروريسم اداره پليس آنکارا در اين کيسهها ۲۵ کيلوگرم ماده منفجره TNT با قدرت تخريب بالا و نيز انواع تجهيزات توليد بمب کشف و ضبط شده است. |