The latest World News and Magazines in persian(farsi language) from Fars News Agency(irna) - Deutsche Welle |
گیزموندا و گیزکاردو، اولین نسل عشاق دوره رنسانس بودند که بدون کمترین شرم و در کمال قدرت و منطق، جان خود را فدای عشق به یکدیگر کردند.
«بوکاچیو»، نزدیک به هفتصد سال پیش در اواسط قرن چهارده میلادی و در بدو زمزمههای انسانگرایانهی رنسانس، مجموعهایی از صد قصه را در کتابی تحت عنوان «سفرنامه ده روزه» به رشتهی تحریر در آورد.

«سفرنامه ده روزه» نوشتهی بوکاچیو
ده عضو یک کاخ اربابنشین برای فرار از طاعون سیاه، درون کلیسای «سانتا ماریا نوولا» تصمیم به ترک و فرار از شهر فلورانس میگیرند. از همان زمان به بعد رمانهای کوتاه ایتالیایی با اسم کلیسای فوق، عجین میگردد و نوولا و از دل آن، نوول وارد عرصه ادبیات غرب میشود.
فرار اشرافزادههای جوان به ییلاقی در بیرون از فلورانس ده روز به طول میانجامد. بوکاچیو صد قصه کوتاه را به بهانه سرگرمکردن و گذراندن وقت، از زبان قهرمانان «سفرنامه ده روزه» که از هفت زن و سه مرد تشکیل میشد روایت میکند.
تاکید بر تجربیات شخصی، لذتبردن از زندگی زمینی، مطرحکردن مسائل و دغدغههای عشقی و جنسی از یک سو و به کارگیری تعمدی رندانه برای به سخرهگرفتن مذهب و کشیشان شارلاتان از سوی دیگر در «سفرنامه ده روزه» به نمادهای به رسمیت شناختهی تفکرات رنسانس تبدیل میگردد.

بوکوچیو از اولین نویسندگان غربی بود که در اواخر قرون وسطی نه تنها اکثریت راویان قصههایش را از بین زنان انتخاب کرد بلکه موضوعات و مشکلات و سنتهای ضدزن قرن چهارده میلادی را نیز زیر سئوال برد.
در چهارمین روز سفر، سرنوشت تراژیک ولی قهرمانانهی اولین عشاق خلقشده در دل بورژوازی نوپای غرب، در اولین قصه از ده قصهی روز، توسط یکی از زنان اشرافزاده به نام «فیامتا» روایت میگردد.
اشرافزادهی زیبا «گیزموندا» به دستور پدر به عقد یک نجیبزادهی پیر در میآید و بعد از مدتی بسیار کوتاه، بعد از مرگ همسر پیرش، دوباره به دربار پدرش بر میگردد. گیزموندا با درایت و هوشیاری کامل تصمیم میگیرد تا از میان درباریان ملازم پدرش، شخصی را برای معشوقهگی برگزیند.
گیزموندا با کنترل و ابتکار شخصیاش و در خفای کامل، از میان درباریان به جوان از هر جهت کاملی به نام «گیزکاردو» دل میبندد. در روزها و هفتههای آتی با نگاه و حرکات، عشق و علاقهی هرلحظه بیشتر شوندهاش را به اطلاع گیزکاردو میرساند.

گیزکاردوی باهوش و باکفایت نیز مهر گیزموندا را بر دل خویش میپذیرد. گیزموندا از آن پس نیز سکان عشق را برعهده دارد. این گیزموندا است که برای اولینبار از طریق نامهای پنهانی رسما عشق خود را به مرد جوان ابراز میکند. این اوست که در درون کاخ اربابی به وجود دری مخفی و مسیری مخفی واقف میگردد. راه سری که او را قادر میسازد تا گیزکاردو را از آن طریق به اتاق خواب خود بکشاند.
این گیزموندا است که از میان آنهمه نجیبزاده ثروتمند در دربار پدر، برعکس ارزشهای اشرافی زمانه، دل به درباری بیریشه و نسبی میبندد که از قضا از نظر هوش، سرآمد همهی درباریان است. دورهی بسیار دلپذیر عشق و لذتبخشی دو معشوق به همدیگر و جزئیات ارائهشده در داستان در نوع و دورهی خود بینظیر است.
تراژدی عشق انسانگرایانهی آنها با حضور نابهنگام پدر در اتاق خواب گیزموندا عمر کوتاهمدت به خود میگیرد. پدر، پس از دیدن دخترش و همبستر او گیزکاردو، بدون سر و صدا اتاق را ترک میکند. پدر در خشمی بیکران در اولین فرصت دستور بازداشت معشوقهی دخترش را میدهد.

از این به بعد، برعکس همهی داستانهای متداول که حتی در دوران معاصر نیز شاهد تکرار آن هستیم، دو معشوق با درایت و شجاعت کامل از عشقشان دفاع میکنند. گیزکاردو در دکلمهای کوتاه در برابر پرخاش و تهدید پدر گیزموندا از عشق واقعی خود دفاع میکند و باکی نیز ندارد که به خاطر و در راه عشقش جان ببازد. او در جواب تهدیدهای اربابش میگوید: «عشق از هر دوی ما قدرتمندتر است» ( «سفر نامه ده روزه»، روز چهارم، داستان اول).
مهمترین بخش داستان، دیالوگ بلند و مملو از منطق و استدلال گیزموندا است که در برابر پدر از حق خود به عنوان یک انسان دفاع میکند. او با تمام قدرت اعلام میکند که چون مثل هر انسان دیگر از جسم و روح زمینی ساخته شده است و نیازمند لذتی است که متعلق به هر جوانی است، پس او نیز در جستجوی راهی سالم ومحترمانه و ضرورتا مخفیانه بوده است تا با کمترین اشتباه به مقاصد خود برسد. گیزموندا حتی از انتخاب معشوق خود نیز دفاع میکند:

«پدر، کافی است نگاهی به درباریان خود بیندازی و ببینی که هرچند از نظر نسبت اشرافیت، گیزکاردو از اصالت و ثروت کمتری برخوردار است ولی شخصیت و تواضع و صحت نفس او سرآمد درباریان تو است. من نه معذرت میخواهم و نه طلب بخشش. من عاشق گیزکاردو هستم و حتی مرگ من نیز، مرا از عشقم دور نخواهد کرد.» («سفرنامه ده روزه» روز چهارم، داستان اول).
پدر از هر طرف مانده و حقیر شده، فروکشی خشمش را در کشتن گیزکاردو مییابد و با سنگدلی تمام دستور بیرونکشیدن قلب جوان را میدهد. بعد از آن به فرمان او قلب جوان عاشق را در ظرفی زیبا به عنوان هدیه به اتاق دخترش میفرستند و … .
گیزموندا با خوردن سمی از پیش تهیهشده بدون آه و ناله و فقط به نیت سهیمشدن و در کنار قلب معشوق بودن آنرا اشگباران میکند و در درون بستر خویش در کنار قلب معشوق جان میدهد.

1. Giovanni Boccaccio,The Decameron
۴ – اسیدپاشی بر روی زنان: شجونی یکی دیگر از آخوندهای درباری است. او را به سیمای جمهوری اسلامی (ولی فقیه) آوردند تا به مدعای فقدان دلائل عقلی برای اثبات صدق وجود امام زمان، پاسخ گوید. پاسخهای او، تنهایی آیتالله خامنهای را بخوبی نشان میدهد. میگوید:
«الان تو این نظام جمهوری ما بدترین و تلخترین حرفها این است که یه چهار- پنج نفر که از این مملکت خوردند، بردند، از این نظام استفاده کردند، رفتند لندن نشستند اتاق فکر درست کردند، این رئیس اون که اینجاها هست، این اگه ایران بیاد، باید تیرباران بشه، باید اعدام بشه، برای این که یه زن شوهردار را بدون این که بفرسته دادگاه، دادگاه خانواده، خودش زن شوهردار طلاق داده، بعد خودش هم گرفته، میبینه جرأت نمیکنند بیایند، ببین این پرت و پلاهایی که آقای، اصلاحطلبها گفتند، اینا چی یو میخواهند اصلاح کنند؟ آغاجری چه قدر کفریات گفت تو همدان؟ کدیور چه قدر کفریات گفت؟ سروش میگه دوازده قرن که مردم نماز جمعه نخواندند، حالا احکام اسلام پیاده نشه، … ما داریم امام را فراموش میکنیم، یادمان نره، داستان اوشین بود، یک نفر به حضرت زهرا اهانت کرده بود، امام فرمود: اینها کیاند؟ اینها باید اعدام بشوند. چرا شهید نواب صفوی مییاید کسروی را اعدام میکنه؟ کسروی را اعدام انقلابی میکنه؟ یک هزارم اکبر گنجی اون حرف نزده بود. اصلاحطلبها باید کلاهشان را یه ذره بگذارند بالاتر. ببینند چه تربیت کردند؟ چه کسانی را تحویل جامعه دادند؟ برند با BBC صحبت کنه: «بله، قرآن که کلام خدا نیست، بعد هم امام زمان دروغه، نیست، وجود نداره». بابا کتابهایی که دربارهی امام زمان نوشتهاند، تریلی نمیتوانه راه ببره. اینا کیاند؟ یک بار میگفتند عبور از فلان کس، حالا عبور از اسلام، عبور از علی، عبور از امام حسین، عبور از عاشورا … چه کار کنم؟ برم بگم امام زمان دروغه؟ این پسرهای که با BBC صحبت کرده گفته امام زمان دروغه، یه وقتی همین احمق، شلوار لی جوانها را اشکال میکرد. یه ذره زلف دخترا را اشکال میکرد، آب میریخت، اسید میریخت، آب میپاچید»1.
شجونی با کدام دلائل عقلی صدق وجود امام زمان را اثبات کرد؟ با ذکر دو دلیل. دلیل اول: تریلی هم نمیتواند آن دلائل را حمل کند. دلیل دوم: گنجی بر روی دختران اسید میپاشیده است. پس وجود امام زمان اثبات شد.
این تمام حاصل قرنها سهم امام خوردن است. اما پس از انقلاب، فقها که قدرت و ثروت را یکجا در اختیار گرفتند، توقع این بود که دستاوردهای الهیاتی بیشتری داشته باشند، نه آن که با راحتی تمام از طریق اهانت و بهتان و دروغ به مسائل الهیاتی پاسخ گویند.
۵ – لات و چاقوکش سر خیابانها: فردای روزی که سخنان بالا از سوی شجونی در سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، نوبت به رحیمپور ازغدی رسید تا دلائل جدیدی در دفاع از امام زمان و اسلام ارائه کند. او گفت:
«هجده سال بود این حرفها رو میزدند. من یادمه یک وقتی تو دههی هفتاد، همین گنجی اومد پیش من. یه وقت توی نمایشگاه کتاب دیدمش این تو غرفهی سروش نشسته بود. مسئول کارهای او بود. همون موقع یه دو ساعت نشست حرفزدن، ادبیات مذهبی به کار میبرد اون موقع هنوز اینا. ولی وقتی که یه کم صحبت کرد، من همون موقع بهش هم گفتم، گفتم مشکل تو و این رئیست و اینها، مشکلتون سیاسی نیست. شما با اصل نبوت مشکل دارید. اونو درستش کن. اونو برو درستش کن. خود همین سروش در سال، پایان همین دههی شصت، سالهای ۶۸ و ۶۹ ما قم بودیم، جلسات هفتگی میاومد اونجا، ما جلسات هفتگی داشتیم. تو همون جلسات، صریح، بعد از جلسه عمومی، سر ناهار که مثلاً یه جمع کوچکتر چهار پنج نفری مینشستند و اینا، همین حرفها رو صریح میزد اونجا، منتها با خنده و شوخی، اونا از اول قبول نداشتند. منتها پیچیده، گام به گام عمل کردند. این مهاجرانی که الان شما میبینید این کارها رو میکنه، پای چیز، از بهاییها دفاع میکنه، عین این کارها رو اینها قبلاً کردند. یک مقداری شفاف شدهاند و بعد هم عرض کنم، پلیدی پیش نمیآید خود به خود، آدم با اختیار خودش پلید میشه، انسان فاعل مختاره، ولی من خودم شخصاً از این شفافیت باید استقبال کرد، اون نفاق دههی پنجاه شد افشای دههی پنجاه و چهار، بعدش هم انشاءالله همین طور میشه. آمد توی بی.بی.سی علیه مهدویت و قرآن و اینها حرف زد، این حرفها دعوای با رهبری و ولایت فقیه و اینها نیستش، قرآن کتاب خدا نیست، ساختهی بشر است، کلام خود پیغمبره، همین حرفی که هم سروش زد، هم مجتهد شبستری یه جور زده، هم اون ملکیان یه جور گفته، منتها این گنجی لات چاروادار چاقوکش سر خیابونه، میاد صریح میگه. خب بقیهشون همینها رو گفتند قبلاً. پیچیدهتر میگن. یعنی چی؟ یعنی این نبوت دروغه، خب این که حرف تازه و مدرنی نیست مردک، این از همون هزارو چهار صد سال پیش، هزاران سال پیش، خط مقابل انبیا همینها رو میگفتند. کجاش اینها مدرنه؟ تکذیب انبیاء کجاش مدرنه؟ که وحی و نبوت دروغه؟ یا خدا به عنوان حاکم و خالق جهان، و این که فرستادگان و رسولانی داره، بهشت و جهنم، امر و نهی الهی، این که جبههی حق و باطل داریم، ایمان و کفر داریم، دوست و دشمنان خدا هستند، برگزیدهگان مقرب خدا هستند، این خدای فقیهان مسلمان است. اینها خدای فقیهانه یا خدای قرآنه؟ اصل قرآن رو که شما نبوت نمیدونید، معلومه که اینها رو هم قبول ندارید، اینها فروعه شه، شما اصل شو قبول نداشتید، بالاخره مهدویت رو قرن چهار و پنج ساختند، یا از قبل از اسلام هم بوده؟ همین که چون از قبل از اسلام هم بوده، این اصل وعدهای بود که خدا و انبیأ همه داده بودند، اتفاقاً بهترین دلیل که اینها رو شیعه نساخته همینه که در متون اصلی مسیحی و یهودی، وعدهی حضرت داده شده بود، چطور قرن چهار و پنج اینها ساخته شده؟ شیعه یک دلیل در این چهارده قرن بر وجود امام زمان اقامه نکرده، اینو جز یه آدم پست لئیم، یا یه آدمی که یک صفحه کتاب نخونده این حرف رو میزنه؟ به قول، دیشب داشت تو تلویزیون صحبت میکرد، خیلی خوشم مییاد از این شیخ ، واقعاً گفت: مردک یک تریلی بزرگ نمیتونه کتابهایی رو که راجع به اسناد مهدویت بوده، تریلی نمیتونه بکشه، چطور این حرفها رو میزنی؟ اسلام فقیهان میگه شریعت رو باید اجرأ کرد، این مال اسلام فقیهان بنیادگراست. این اسلام فقهاست یا احکام شرع مربوط به قرآنه»2.
این استاد محترم که با حکم آیتالله علی خامنهای به عضویت شورای عالی انقلاب فرهنگی درآمده ، و سالهاست که هر هفته در پربینندهترین ساعات، یک ساعت از شبکهی اول سیمای جمهوری اسلامی در حال اسلامسازی و موجهسازی حکومت خودکامهی سلطان است، با لات و چاقوکش، مردک، آدم پست لئیم خواندن طالب دلائل اثبات صدق باورهای دینی، مسائل نظری- الهیاتی را حل میکند.
اینها بهترین نسلی هستند که سلطان تربیت کرده و به دنبال آن است که کل دانشگاهها را به زیر سیطرهی آنها در آورد. کتاب مدارا و مدیریت عبدالکریم سروش را یک سال در وزارت ارشاد نگاه داشتند و در نهایت مسئول قتل عام کتابها به صراحت گفت: فقط یک راه برای انتشار کتاب وجود دارد، رحیم پور ازغدی مقالهای مبسوط در رد نظرات سروش نوشته است، آن نقد را باید در کتاب اضافه کنید.
«آقا» به رحیمپور ازغدی عنایت ویژه داشتند و دارند. برای این که او یکی از «ایدئولوگهای سلطانی» است.
۶ – پونز زن بر پیشانی دختران: سپس نوبت حسین شریعتمداری، تکتیرانداز خط مقدم سلطان، فرا رسید که در یک سخنرانی گفت:
«وی به انکار وجود مبارک حضرت صاحب الزمان از سوی اکبر گنجی اشاره کرده و گفت؛ او بسیار حقیرتر از آن است که چنین سخنانی بر زبان آورد. اظهارات وی برنامهای از قبل دیکته شده است. آیا نمیبینید که سران فتنه حاضر به محکومکردن او نیستند؟! وی گفت؛ اکبر گنجی به جرم آن که در اوایل دهه هفتاد در پوشش اعتراض علیه بدحجابی به پیشانی یک دختر بدحجاب پونز زده بود تا این اقدام ناجوانمردانه را به حساب نظام بگذارد، از جمع نیروهای بسیجی طرد شده بود»3.
باید خدا را شاکر بود که بالاخره دستگاه اطلاعاتی- امنیتی سلطان به این نتیجه رسیده است که پونز زدن به سر و صورت زنان کار زشت و نکوهیدهای است و این عمل آن قدر بد و نارواست که برای تخریب چهرهی مخالفانشان باید آنان را به چنین اکاذیبی متهم کنند. حسین شریعتمداری هم مسأله ی فقدان دلیل، و دفاع عقلانی از باورهای دینی، را با به عضویت درآوردن طالب دلیل در بسیج، و پونز زدن به پیشانی دختران در اوائل دههی هفتاد حل میکند.
مقدمهی اول: گنجی در اوائل دههی هفتاد عضو بسیج بود. مقدمهی دوم: گنجی در زمان عضویت در بسیج به پیشانی یک دختر پونز زده بود. نتیجه: پس امام زمان وجود دارد.
در سه دههی گذشته جنایات بسیاری صورت گرفته است که باید در دادگاههای بیطرفانه، منصفانه، علنی، با حضور هیأت منصفه به آنها رسیدگی شود. چه کسانی در این مدت در زندانها شکنجه شدهاند؟ چه تعداد دختر نوجوان در دههی شصت اعدام گردیدند؟ چه تعداد از مخالفان در داخل و خارج ترور شدند؟ چه کسانی میخواستند اتوبوس حامل نویسندگان را به دره بیاندازند؟ چه کسانی فرج سرکوهی را ربودند و مصاحبههای جعلی با او ترتیب دادند؟ چه گروهی در خیابانها به زنانی که حجاب رسمی جمهوری اسلامی را رعایت نمیکردند حملهور میشدند؟ چه کسانی در چند سال اخیر به طور رسمی در خیابانها با زنانی که حجاب رسمی را رعایت نمیکنند، برخورد کرده و آنان را زندانی میکنند؟ چه کسانی پشت اعدام چند هزار زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ قرار داشتند؟ آری باید به همهی اینها و صدها رویداد دیگر رسیدگی شود. اما در شرایط کنونی امکان این امر فراهم نیست. برای این که:
قاتلان سرور شدستند و ز بیم
عاقلان سرها کشیده در گلیم4.
۷ – به خاک مالیدن پوزهی استکبار: حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات، گفته است:
«طبق اسناد به دست آمده از فتنهگران مشخص شد که حرکت آنان از ۲۰ سال قبل آغاز شده است. اسناد که منتسب به سران فتنه و تشکیلات و احزاب مرتبط با آنهاست این موضوع را روشن میکند. آنچه به دست آمده مشخص میکند از همان اول حرکت یک مرکزیتی از بیرون نظام این مجموعه را مدیریت و هدایت میکند که بسیار قابل توجه است. … مجموعهای که کارشان ایده و نظریهپردازی برای سران فتنه است افرادی حضور دارند که در خارج از کشور هستند. اعلام برائت از اکبر گنجی کار سادهای است اما سران فتنه این کار را نمیکنند. … ۲۲بهمن روز جمع کردن اساس فتنهگران است و این راهپیمایی باید فصلالخطابی برای همه باشد و مردم میآیند تا پوزه استکبار به خاک مالیده شود»5.
تبدیل تهران به پادگان نظامی در ۲۲بهمن، چه چیزی را اثبات کرد؟ اگر همهی مردم با شما هستند، چرا سخنان چند روشنفکر لرزه به اندام نظام انداخته است؟ چرا به موسوی و کروبی اجازهی یک تجمع مسالمتآمیز را نمیدهید؟ چرا دهها مدافع حقوق بشر و دموکراسی و آزادی را زندانی کردهاید؟ اگر این مدعیات ضعیف و بلادلیل است، چرا اجازهی انتشار به آنها نمیدهید؟ چرا اینترنت را هم فیلتر کردهاید؟
۸ – دوستان پلید سران فتنه: صفار هرندی، وزیر ارشاد اولین کابینهی احمدی نژاد، گفته است:
«سروش گفت قرآن ساخته شده توسط پیامبر است بنابراین قرآن زمینی است در مقابل این سخن سروش کدام یک از آقایان دهان باز کردند و سروش و امثال او بودند که با مقدسزدایی از قرآن، اسباب این را فراهم کردند که قرآن را در خیابان در آتش بیاندازند و آن جا کروبی، خاتمی و موسوی چه کردند در حالی که کروبی افتخار میکرد سروش در تیم انتخاباتی او قرار دارد. مجمع روحانیون مبارز تکلیف خود را با این شرکا معلوم کند. جایی را نشان دهید که مجمع روحانیون علیه اکبر گنجی به خاطر اهانت به ساحت امام زمان اظهار برائت کرده و حتی زمانی که اکبر گنجی را به زندانانداختند آنها اطلاعیه داده و نظام را متهم به سختگیری و خشونت کردند و یا آقای کدیور که گفت امام مردم را فریب داده است و یا ولایت فقیه ضد دموکراسی است و آقایان کجا از این دوستان پلید خود اظهار برائت کردند»6.
این تازه سخنان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی سلطان است، وای به حال دیگران.
۹ – پروژهی بیاعتقادکردن مردم: غلامعلی حداد عادل گفته است:
«آنها میخواهند مردم را نسبت به دین، قرآن، پیامبر و ائمه اطهار بیاعتقاد و بدبین کنند و دراین راستا، طی سالهای گذشته تلاش گستردهای را انجام دادهاند. آنها با سخنرانی، مقالات، نظریهپردازی ، ترجمه کتابها، فیلم و برنامههای مختلف تلاش دارند به باورها و اعتقادت دینی مردم خدشه وارد کنند و آخرین نمونهی آن را در مصاحبهی فردی با شبکهی BBC که از سیمای جمهوری اسلامی نیز پخش شد ملاحظه کردیم»7.
۱۰ – نماز خوانها و روزهگیران معتقد به اعلامیهی حقوق بشر: جوانی رئیس ادارهی سیاسی سپاه پاسداران گفته است:
«این افراد مطرح کردند که ما در اینجا (خارج از کشور) راحتتر میتوانیم حرف بزنیم و خود را به ابوذر و موسوی را به علی تشبیه کردند. یکی از این افراد دکتر سروش است که آمریکاییها به او پول میدهند تا افکار او را ترویج کنند، زیرا حرف او این است که قرآن کلام خدا نیست و قابل نقد است که این تفکر در راستای اهداف دشمنان برای ضربه به اعتقادات مسلمانان است. عبدالعلی بازرگان و اکبر گنجی دو تن دیگر از این افراد هستند که یکی فرزند مهندس بازرگانی است که به جدایی دین از سیاست اعتقاد داشت و دیگری در BBC فارسی حاضر میشود و به اندیشه مهدویت حمله کرده و میگوید امام زمان وجود ندارد. عطاالله مهاجرانی که وزیر ارشاد در دولت اصلاحات بود و محسن کدیور که معتقد است تفکر امام در برابر جنبش سبز است دیگر افراد این گروه پنج نفره هستند. اینان نماز میخوانند و روزه هم میگیرند ولی میگویند اسلام را باید به گونهای فهمید که با اعلامیه حقوق بشر هم همخوانی داشته باشد در حالی که امام خمینی مطرح میکنند، ببینید، رسول الله، امیرالمومنین، امام صادق و امام باقر چه میگویند»8.
از نظر ارتش جنگ نرم و براندازی نرم، نمازخوانی و روزهگرفتن با اعلامیهی جهانی حقوق بشر تعارض دارد. اگر اسلام بنیادگرایانه ملاک باشد، اسلام و حقوق بشر تعارض دارند. اما نوگرایان مسلمان، به دنبال قرائتی سازگار با دموکراسی و حقوق بشر هستند.
۱۱ – نتیجه: دفاع ایدئولوگهای درباری از اسلام چیزی جز دروغ و اهانت و بهتان نیست. اینها که جز زندان و شکنجه و اعدام، زبان دیگری نمیدانند، الهیات سلطانیای مطابق با شیوههای زمامداری پادشاهان مطلقه برساختهاند. نباید فریب این مدعای کاذب را خورد که خداوند دستور داده است تا فقیهان بر مردم حکومت کنند (شیعیان حدود ۲۰۰ میلیون نفر از ساکنان چند میلیاردی کرهی زمین را تشکیل میدهند. آیا خداوند به هیچ وجه نگران آن چند میلیارد نفر نیست که از اجرای احکام فقهی محروم هستند؟ آیا خداوند چند میلیارد ساکن محروم از ولایت فقیه و اسلام فقاهتی را در آتش جهنم میسوزاند؟ ما که مسلمان و شیعه هستیم و طبعاً از راه یافتگانیم. باید خداوند راهی برای مشرکان ژاپن و چین بیابد تا آنان هم از ولایت مطلقهی فقیه محروم نباشند)، اتفاقی که افتاده، کاملاً معکوس است.
یعنی اینان «نظام الهیاتی»ای ساختهاند که موجهساز سلطه و سرکوب است. نباید گمان کرد که خدای قادر مطلق، عالم مطلق و خیر محض آیتالله علی خامنهای را بر مردم مظلوم ایران حاکم کرده است. این مدعا سراسر کاذب و ناموجه است.
«الهیات سیاسی» برساخته شده به وسیلهی فقیهان اگر تا نهایت منطقیاش دنبال شود، چنین نتایج نادرستی به بار خواهد آورد: قطع دست و پا، سنگسار، تازیانه، پرتاب از کوه و مهمتر از همه؛ ترور مخالفان. باور نمیکنید، به سخنان صریح آیتالله علی خامنهای بنگرید که برای موجهسازی ترور مخالفان، چه بر سر پیامبر گرامی اسلام میآورد. وی در نماز جمعه ۲۶ فروردین ۱۳۷۹ خطاب به همه گفت:
«خشونت یعنى چه؟ … پیامبر عدّهاى را به نام ذکر کرد و گفت هر کجا اینها را یافتید، بکشید! در میان آنها، چهار نفر زن و چهار نفر مرد بودند. این جا خشونت لازم بود … آن روزى که پیامبر دستور داد آن افراد را ترور کنند، درِ گوش کسى نگفت. علناً گفت هر کس هند را پیدا کرد، او را بکشد. هر کس فلانبنفلان را پیدا کرد، او را بکشد. امام رضواناللَّهعلیه گفت هر کس سلمان رشدى را پیدا کرد، او را بکشد. امروز هم رهبرى اگر بر طبق احکام اسلام یک جا تکلیفش اقتضا کند، علنى خواهد گفت. مخفیانه و درِ گوشى نیست»9.
اینجا همان جایی است که پیامدهای دو گونه خداشناسی (خدای فقیهان و خدای عارفان و فیلسوفان) روشن میشود. این موضوع بسیار اساسی است. کافی است خدای آیتالله خامنهای با خدای ابن عربی مقایسه شود. محی الدین عربی در فصوص الحکم نوشته است:
«بدان که رعایت شفقت بر بندگان خدا سزاوارتر است از غیرت در راه خدا. داوود میخواست که بیتالمقدس را بسازد. آن را چند بار ساخت و هر بار ویران شد. به خداوند شکایت کرد. خداوند به او وحی نمود که خانهی من به دست کسی که خونریزی کرده برپا نمیشود. داوود در جواب گفت مگر خونریزی ما در راه تو نبوده؟ خداوند فرمود بلی، ولی مگر آنان بندگان من نبودند؟ … غرض از این حکایت این است که باید عالم انسان را پاس داشت و برپا داشتنش بهتر از ویرانکردن آن است»10.
پانوشتها:
۱. رجوع شود به اینجا
۲. رجوع شود به اینجا
۳. حسین شریعتمداری: وحدت با ستون پنجم دشمن، ایجاد تفرقه در صف ملت است، کیهان ۱۸/۱۱/۱۳۸۸، ص ۲.
۴. مولوی گفته است:
احمقان سرور شدستند و ز بیم
عاقلان سرها کشیده در گلیم
۵. روزنامهی کیهان، ۱۹/۱۱/۱۳۸۸. صفحهی ۲. همچنین رجوع شود به اینجا
۶. رجوع شود به اینجا
۷. رجوع شود به اینجا
۸. رجوع شود به اینجا
۹. رجوع شود به اینجا
۱۰. محی الدین عربی، فصوص الحکم، فص حکمت نفیسه در کلمات یونسیه، تصحیح ابوالعلاء عفیفی، ص ۱۶۷.

An error has occurred, which probably means the feed is down. Try again later.
An error has occurred, which probably means the feed is down. Try again later.
An error has occurred, which probably means the feed is down. Try again later.
An error has occurred, which probably means the feed is down. Try again later.